نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان آرام اما طوفان

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان آرام اما طوفان

خلاصه:دختر داستان شیطون نیست شر نیست مغروره خیلی مغروره…داستان ما درباره یه دختره،دختری که از اطرافیانش ضربه می خوره به خاطر این…می شه…یه دختر مغرور می شه یه دختر خودخواه…می شه یه طوفان اتفاقات زیادی برای دختر داستانمون میوفته که باید بخونیدش مطمئنم از خوندنش پشیمون نمیشین رمانی متفاوت و غیر قابل پیش بینی اگه از رمان های تکراری خسته شدین پیشنهاد می کنم این رمان رو بخونید….پایان خوش -آرام… آرام…بلندشو دیرت شد…آراااااااام._وای عمه بیدار شدم دیگه چقدر داد می زنی.-بلند شو بیا صبحونه که دیرت شد._چشم شما برو منم میام.عمه از اتاق رفت بیرون…از روی تخت بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون و به سمت دستشویی روبه روی اتاقم حرکت کردم.وقتی از دستشویی بیرون اومدم به سمت اتاقم رفتم تا آماده بشم.

 

رمان: آرام اما طوفان
نویسنده: Shaghayegh27
ژانر: عاشقانه, معمایی٫ پر رمز و راز
ویراستار: narcissus

طراح جلد:setareh.afshar

تو که خیلی کوچولویی چه جوری می خوای دهن منو ببندی؟
_تو به چه جوریش کاری نداشته باش.به روش خودم می بندمش.
کیفم رو برداشتم و یه نگاه به اون یکی دوستش که اسمش آدرین بود انداختم و یه پوزخند در جواب نگاش زدم و رفتم رو یه صندلیه دیگه نشستم…و همون موقع استاد وارد کلاس شد.
استاد داشت حضور و غیاب می کرد که رسید به اسم من:خانم آرام امینی.
_حاضر.
+اااا اسمت آرامه چه اسم قشنگی،مثل…
_بهت گفتم دهنت رو ببند.
استاد بلند گفت:بسه دیگه تا فردا می خوان ادامه بدن.
+ببخشید استاد.
_دیگه تکرار نمی شه.
و استاد به حضور و غیابش ادامه داد… همه اسم ها رو خوند و کلاس رو شروع کرد تو


تبلیغات متنی