نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوز

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان کابوس گرگینه ها

دانلود رمان کابوس گرگینه‌ها

داستان مرگ است، خون است، خشم است. بدی‌ها را در خود گنجانده و شرارت دنیا را از آن خود کرده.

دختری که نمی‌داند چیست. گمان می‌کند انسان است و پسری که دخترک با تمام وجود او را می‌خواهد؛

اما چه می‌داند که سرنوشت چه جورچینی را برایش چیده. هرآن‌گاه که بداند، زندگی‌اش ویران خواهد شد.
***
سخن نویسنده:
سلام دوستان عزیز خودم.
اینم از یه رمان دیگه. خوب قولش رو بهتون داده بودم و الانم می‌خوام بهش عمل کنم و یه خبر با حال دارم براتون.
این رمان قراره جزء یه خانواده پنچ نفره باشه. یه مجموعه پنجگانه رمان که یکی از رمان‌ها گروهیه و خودم و دوست عزیز و نویسنده‌ی جون جونیم دنیرا می‌نویسیم بقیش انفرادیه. اسم این مجموعه پنجگانه اشک الهه‌هاست. اولین رمان از این مجموعه همون رمان اولم پرنسس مرگه و چهار تای دیگه به ترتیب
۲-کابوس گرگینه‌ها
۳-قدرت سپید
۴-دراگنمن
و…آخریش یه سوپرایزه.باید صبر کنید.
برای خوندن جلد ۱ و ۲ و ۳ و ۴ نیازی نیست جلد‌های قبلشون رو بخونید؛ ولی برای جلد نهایی۵ باید قبلی‌ها رو خونده باشید.
باید بگم تمام این رمان‌ها قراره یه ابر قهرمان داشته باشه! امیدوارم تا آخر دنبال کننده این مجموعه پنج‌گانه باشید.

دانلود رمان کابوس گرگینه ها

 مقدمه:
سیاهی شب لبخند دندان نمایش را با ماه نشان می‌دهد
آن‌گاه که کامل است و پوزخندزنان به ستارگان می‌نگرد
از عمیق‌ترین نقطه زمین درنده‌ای برمی‌خیزد
و می‌دَرَد شمع وجود آدمیان را
و خاموش می‌کند رنگ سبز زندگی را با خون سرخ
سپیدی به سیاهی بدل خواهد شد آن زمان که او بخواهد
و می‌خواهد این‌چنین باشد پس…
همه در انتظار ظلمت خواهند نشست!

دانلود رمان پرنسس مرگ

قسمتی از داستان :
با صدای گربه‌ای دستم را بر قلبم نهادم و نفسم را حبس کردم. با دیدن گربه سیاه کنار پنجره
دم حبس‌شده را آزاد کردم و به کنار پنجره رفتم و آن را باز کردم.
گربه بدون آن‌که ترسی داشته باشد به من خیره شد. چشمانی درخشان و بلورین به رنگ آبی
و موهای سیاه چون شبش به زیبایی چشم را خیره می‌کردند. نگاه تیز آبی‌رنگش باعث بستن چشمانم شد.
گویا نیرویی عظیم مانع دید شد. با حرکتی از روی پنجره پرید و خود را درون اتاق انداخت.
با پنجه روی زمین فرود آمد و همان جا نشست. کارهای این گربه عجیب بودبه خصوص که ازمن ترسی نداشت.
جلو رفتم و کنار این حیوان عجیب و نادره زانو زدم. نگاه تیز چشمانم را به سمتش هدف گرفتم.
چیزی عجیب‌تر توجهم را نسبت به این حیوان جلب کرد. گربه یک علامت بر پشت داشت.
علامتی آبی‌رنگ که به شکل دو بال فرشته طرح زده شده بود و عجیب‌تر آن‌که دو شاخ شیطان
نیز بالای این دوبال رسم شده بودند. این گربه نمی‌توانست یک گربه معمولی باشد.
با صدای قارقار ترسناک کلاغی دوباره به سمت پنجره دویدم.
کلاغ در اطراف پنجره می‌گردید و گاهی هم با قدرت خود را به پنجره می‌کوبید تا شاید بتواند داخل شود.
صحنه‌ی بسیاردلهره‌آوری بود و خون بر جای مانده‌ی کلاغ بر روی شیشه‌ی پنجره این دلهره و ترس را تشدیدمی‌کرد.
دوباره نگاهم را به سمت گربه چرخاندم. هنوز همان جا نشسته بود و به من می‌نگریست.
با صدای شکستن پنجره و به دنبال آن ورود کلاغ زبانم قفل شدوفقط توانستم خودرا از پنجره شکسته دور کنم.

دانلود رمان یک قطره عشق

 

دانلود رمان یک قطره عشق  . آهو دختری ساده و احساساتی که در زندگی هدفی

دارد و برای به دست آوردن موقعیتی که آرزویش را دارد حاضر است حتی مقابل خیلی از مخالفت‌ها

بایستد تا به هدفش برسد؛
ولی درست روزی که تصمیم قطعیش رو می‌گیرد، خبری به گوشش می‌رسد که به طور کامل

همه چیز رو خراب می‌کند

نام رمان: یک قطره عشق
نویسنده:
*Nadia_A*(نادیا.علی‌نژادی)
نام تأیید کننده:
KIMIA_A
ویراستار:
هدافتحی
ژانر:
عاشقانه، اجتماعی
سطح رمان:
درحال پیشرفت

 

مقدمه:

در جلسه‌ی امتحان زندگی،
من مانده‌ام و یک برگه‌ی سفید
یک دنیا حرف ناگفتنی
و یک بغل، تنهایی و دلتنگی!
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض آلود،
قطره‌ی کوچکی؛ هـوسِ سرسره بازی می‌کند!
و برگه‌ی سفیدم
عاشقانه، قطره را به آغوش می‌کشد!
یک قطره عشق!

 قسمتی از داستان

-عزیزم تو یک سال دیگه فقط از درست مونده. تا بخوایم کارهای مهاجرتت رو جور کنیم.

شاید وقت کم بیاد. هر چه زودتر بهشون بگو.
همون‌طور که با انگشت‌های دستم بازی می‌کردم، گفتم:
-باشه طی چند رو آینده بهشون می‌گم.
-خیلی خب پس من برم. مامانت رو جای من بـبوس. دلم براش تنگ شده. بای عزیزم.
باهاش خداحافظی کردم و لپ تاپو بستم. به سمت تخت رفتم، خودم رو روش انداختم.

همون‌طور که به سقف زل زده بودم، توی فکر غرق شدم. رفتن به یک کشور پیشرفته،

تحصیل در اونجا، یکی مثل خاله آنا شدن، نهایت آرزوی یه دختر به سن من بود.
اون یه جراح موفق بود، خاله آنا هدف داشت، هدف تعیین می‌کرد و به دستش می‌آورد.
منم از بچگی عاشق دندون پزشکی بودم. باید من هم برم اونجا باید یه راهی برای

راضی کردن بابا و مامان باشه زیرلب گفتم:
-باید از رزا و روژان کمک بگیرم.

 

دانلود نمایش نامه،ریشه های سوخته

شب طوفانی است.زن از پشت پنجره نگاهش به فضای بیرونی خانه است.
خانه کوچکی در دل جنگل، منتظر همسرش است که برای کاری به شهر رفته است.ضربه ای به در نواخته می شود، زن به طرف در می رود و با شوق در را باز می کند.
مرد با پالتوی سیاه و کوله پشتی سیاه بر دوش وارد خانه می شود.کلاه سیاهی بر سر دارد. از لباسهای مرد آب می چکد. زن دامن چین دار قرمز وروسری سفید گلی رنگ بر سر دارد.فانوس در دست دارد هر چند دقیقه یک بار برقی بیرون را روشن می کند.صدای مهیب رعد می پیچد.
صحنه اول:کاوه:چه طوفانیه، لامصب سقف آسمون سوراخ شده! چقدر سرده! (دستهایش را برهم می مالد) بعضی ها آسمون بخیل می شه یه قطره هم نمی چکه! ولی الان سطل سطل

نام نمایش نامه :ریشه های سوخته
نویسنده: نارینه
ژانر:اجتماعی، عاشقانه

شخصیتها :
کاوه :مرد غریبه
رژان :زن روستایی
ماکان:شوهر زن روستایی
دادمهر:غریبه دوم

شب طوفانی است.زن از پشت پنجره نگاهش به فضای بیرونی خانه است.
خانه کوچکی در دل جنگل، منتظر همسرش است که برای کاری به شهر رفته است.ضربه ای به در نواخته می شود، زن به طرف در می رود و با شوق در را باز می کند.
مرد با پالتوی سیاه و کوله پشتی سیاه بر دوش وارد خانه می شود.کلاه سیاهی بر سر دارد. از لباسهای مرد آب می چکد. زن دامن چین دار قرمز وروسری سفید گلی رنگ بر سر دارد.فانوس در دست دارد هر چند دقیقه یک بار برقی بیرون را روشن می کند.صدای مهیب رعد می پیچد.
صحنه اول:
کاوه:چه طوفانیه، لامصب سقف آسمون سوراخ شده! چقدر سرده! (دستهایش را برهم می مالد) بعضی ها آسمون بخیل می شه یه قطره هم نمی چکه! ولی الان سطل سطل….

دانلود مجموعه شعر ویژه طلوع نازنین

بسم الله الرحمن الرحیم
مجموعه ای از شعر بلند و ویژه ی من تقدیم به عزیزی نازنین که با حضورش مرا از سرزمین تار و ظلمات یاس و ناامیدی به سرزمین نور و روشنایی امید رهنمون شد و اگر نبود شاید حال ؛نمیتوانستم به قلم نوپایم افتخار کنم و یا اینکه قد علم کرده و
به هنر تازه پا گرفته ی دستانم (نقاشی) ببالم او به من ثابت کرد میشود به همنوع زندگی بخشید پس نازنینم باافتخار به بودنت این کتاب شعر ناچیز را که تنهادارایی من است به تو تقدیم میدارم امیدوارم مورد پسند واقع شود م . میشی٩۵/۵/١۵

بسم الله الرحمن الرحیم

مجموعه ای از شعر بلند و ویژه ی من تقدیم به عزیزی نازنین

که با حضورش مرا از سرزمین تار و ظلمات یاس و ناامیدی به

سرزمین نور و روشنایی امید رهنمون شد و اگر نبود شاید حال ؛

نمیتوانستم به قلم نوپایم افتخار کنم و یا اینکه قد علم کرده و

به هنر تازه پا گرفته ی دستانم (نقاشی) ببالم

او به من ثابت کرد میشود به همنوع زندگی بخشید

پس نازنینم باافتخار به بودنت این کتاب شعر ناچیز را که تنها

دارایی من است به تو تقدیم میدارم

امیدوارم مورد پسند واقع شود

م . میشی

نجابت تو

تو پر از نجابتی ؛ آیینه ای ؛
صافی و صادق
تو پر از متانتی ؛ خوبی و
پر شوری و عاشق
تو عزیز و مهربانی
چه متین و باوقاری
تو شریف و پاکی اما ؛
چه غریب و بی قراری !
تو به مانند ستاره
میدرخشی در شب من
تو همان دوای دردی
به شفای هر تب من
تو مقدسی برایم
چو خدای معبدی دور
تو بمان درون قلبم
ز همین فاصله ی دور

عشق آسمانی
ای که ره پیدا نمودی در دل رویای من
در کنارت بَه


تبلیغات متنی