نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان لو رفته جلد اول

رزالیندا ماریا کارتر…کسی که دیگران رزی صدایش می‌زنند و الان در یک اتاق

دوازده متری بازجویی رو به روی افسری نشسته است که می خواهد با بازگو شدن

دوباره ماجرای زندگی رزی پرده از راز زندگی وی بر دارد.
برویم به زمانی که رزی ۲۶ سالش است و سه سالی می‌شود که در یکی از زندان‌های کانادا زندانی شده…
اما…
چرا رزی زندانیست؟
دنبال یک عاشقانه دو طرفه نباشید!
 

 

قسمتی از داستان

صدای وحشتناک برخورد کف کفشش به زمین در سرم پیچید…یک پنکه ی سقفی،

دو تا صندلی، یک میز، یک پارچ و لیوان،آینه۱در۱ رو به رویم،نور اذیت کننده ی چراغ

نصب شده روی دیوار،در بسته، صدای تلق تلق پوتین های سفت و تنگ افسرِ

استرس‌زا و پر تحرک توی اتاق،دست های زخمی‌ام ‌که به وسیله ی میله های

سفت و آهنی قفل شده بودند،چسب نقره ای

رنگ چسبیده شده به دهان ام… و حبس شدن من در یک اتاق دوازده متری…
برای حرکت تقلایی نمی‌کردم. افکار متراکم توی ذهنم مرتب نمی‌شدند. صدای

کوبیده شدن پوتین‌هایش روی زمین نمی‌گذاشت درست فکر کنم. راه نفسم

تنگ شده بود. سعی کردم با دست های دست‌بند زده شده ام چسب روی

دهانم را باز کنم…افسر برگشت و نگاهم کرد. انگار تلاشم برای جدا کردنش

از صورتم بی فایده بود.کمی‌ نزدیک تر آمد و با قدم های مضطربش زمین را سرد کرد.

دست های عرق کرده اش را چسباند به چانه ام و با فشار و بی رحمانه چسب را

از روی دهانم کند. سوخت…خیلی سوخت ؛ اما نباید به روی خودم می‌آوردم…

تقصیر من نبود،محکم بار آمده بودم.
سرم را پایین انداختم و دست های بسته شده‌ام را روی صورتم کشیدم…

نگاهی به آینه رو به رویم انداختم. قرمز شده بودم. با تنفر قدم‌های افسر را

دنبال کردم…اعصابم را خرد کرده بود.