نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان دیده ی دل

خللاصه : دانلود رمان دیده ی دل هوتن کیانمهر بعد از بیست سال، تو یه اتفاق غیر منتظره

عمه اش رو پیدا می‌کنه؛در حالی که با مرگ دست به گریبانه!
و دختر عمه ای که تنهای تنهاست و حاضر به کمک گرفتن از فامیل تازه پیدا شده نیست؛
ولی هوتن که یه فرد غیرمعمولی، با توانایی ماوراالطبیعه است، کارها جبران ناپذیری رو

برای بدست آوردن اعتماد دختر عمش انجام می‌ده و…

شناسنامه ی کتاب
دسته بندی: رمان نیمه حرفه ای
نام اثر: رمان  دیده ی دل
نویسنده: SAmirA کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر: تخیلی , عاشقانه
ویراستار:  shaparak20
طراح جلد: F.sh.76

مقدمه :

جدال بین خیر و شر هیچگاه پایان نمی‌پذیرد و درون هر خیری شری و درون هر شری خیری هست.
پس از هر سیاهی، سفیدی خود رو نمایان می‌سازد
و پس از هر جدالی, عشق خدایی به وجود میاد که از هر آلودگی پاک و مبراست.
و همین عشق، عشق زمینی را بوجود می‌آورد که تحسین زمین و آسمانیان را بر می‌انگیزد!

 

قسمتی از داستان :

– تو رو خدا اقا…خواهش می‌کنم ..هرکاری بگید می‎کنم… تو رو به هر چی می پرستید… کمکم کنید… ای خدا…
با صدای که از بیرون میومد، سر از پرونده روی میز برداشتم و عمیقا به فکر فرو رفتم.
از پشت میز بلند شدم، به طرف در اتاق قدم برداشتم.
با هر قدمی که برمی‌داشتم ذهنم اشفته تر می‌شد، منشی نیم ساعتی می‌شد که رفته بود و

در واحد بسته بود، ولی صداها اینقدر بلند بود که تا اتاقم می اومد.
در رو باز کردم، جز دختری با شانه های افتاده که به طرف آسانسور میرفت؛ کسی داخل راهرو نبود.
احتمالا موضوع باز کمک گرفتن بیماران از دکتر واحد روبرویی بود.
دکتری که مهارتی ستودنی در جراحی مغز و اعصاب داشت، ولی متاسفانه پول براش مهمتر از جون آدمها بود.
دختر سوار آسانسور شد، ولی در لحظه آخر چشمم به چشمانی افتاد که در ذهنم رخنه کرد.

خاطراتی از گذشته برام زنده شد…این دختر کی بود؟