نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان راز رازک جلد اول

دانلود رمان راز رازک در مورد دختریِ که باعث و بانی مرگ کسی می شه. در این بین یک نفر می خواد بعد از سال ها بهش نزدیک بشه اما ..

سخنی با خواننده :
توی این رمان، داستان زندگی چندین شخصیت و ارتباطشون باهم نقل می شه.
عده ای مثبت و خوب هستند و به نوعی می تونن قهرمان داستان باشن و عده ای هم منفی هستند؛

اما باید توجه داشته باشین که هیچ کس نه خوبه و نه بد؛ یعنی یه شخصیت بد می‌تونه چنان کار خوبی

انجام بده که تا عمر دارین تو ذهنتون بمونه و یه شخصیت خوب هم می‌تونه به هر نحوی زندگی یک نفر رو نابود کنه

و شما ازش متنفر بشین. من به عنوان یه نویسنده تازه کار، می خوام این شخصیت هایی که نمونه هاشون

توی زندگی واقعیمون پیدا می شن رو طوری پردازش کنم که روی شما تاثیر خودش رو بذاره.

چه کارهایی که انجام می‌دن، چه حرف هایی که می‌زنن و چه مرگ و چه زندگیشون.
برای این که بدونم به هدف رسیدم یا نه، به نظرات شما نیاز دارم.
سپاس از نگاهتون.
نسترن A.N.

 

نام رمان : راز رازک
نویسنده : دینه دار کاربر انجمن نگاه دانلود

نویسنده رمان :دانلود رمان مرز عجیب عشق
ویراستار: Ava Banoo
ژانر رمان : اجتماعی – عاشقانه

جلد دوم در حال تایپ » رمان رازک ( جلد دوم ) | دینه دار کاربر انجمن نگاه دانلود

قسمتی از داستان :

بطری آب رو گذاشتم وسط و چرخوندم.همه رو گذاشته بودم زیر ذره بین و نگاهشون می کردم، داشتم به

مجازاتی که برای جرئتشون انتخاب کرده بودم ، فکر می کردم. نگاه همه با استرس به بطری خیره شده بود .

خنده دار بود. بطری دور آخرش رو زد و روی من ایستاد. زهرا جیغ کشید و فرزانه از شادی خندید.. حالا چی می شد؟ زهرا گفت:
– خب رازک، جرئت یا حقیقت؟
نفیسه خیلی آروم نگاهم می کرد و انتظار می کشید، با نگاهش بهم می گفت که بگم حقیقت. هر دو می‌دونستیم،

جمعی که توی تابستون با دوستای دبیرستانمون تشکیل دادیم، خطرناکن، خنده ام گرفت…