ناول فا

دانلود رمان شکست ناپذیر جلد اول miss elahe - دانلود رمان جدید | ناول فا

رفع مسئولیت

اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید. --------------------------------------------------------------------------------- کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >> نوولفا شهری پر از رمان

دانلود رمان نابودگری از نسل باد

دانلود رمان نابودگری از نسل باد

دانلود رمان نابودگری از نسل باد

 

دانلود رمان شکست ناپذیر جلد اول miss elahe

دانلود رمان شکست ناپذیر جلد اول miss elahe . الینا یکدونه دختر خانواده مقدم، داره مثل همه آدمهای

معمولی زندگی میکنه.سرگذشت

همه ما آدمها پر از تلخی و شیرینی و پستی و بلندیه. همه چیز از یه نگاه شروع میشه. نگاه مردی که زندگی الینا رو توی

مسیری میندازه که به مغز کوچیک الینا نمیرسه! اما قصه از موقعی شروع میشه که الینا وارد تهران میشه….

مقدمه:
«بسم الله الرحمن الرحیم»
گاهی باید از واقعیت دور شد. یا شاید هم نه ، گاهی باید از جبر زمانه گذشت.
گاهی یک سری اتفاق برای ما روشن نیست!
گاهی باید لجبازی و غرور را کنار گذاشت…
چون تو آفریده شدی که کمک کنی ، که نجات بدهی!
چه بسا که آن کمک با نگاه باشد.
فقط جنس لجبازی هایت را عوض کن…
تو نباید شکست بخوری، حتی به قیمت جانت.
اطرافت را بِپا… توکلت بر خدا باشد.
بدان که دنیا در دست تو خواهد آمد.
فقط کافیست بخواهی؛
تو… بخواهی.​

نام رمان : شکست ناپذیر
نام نویسنده: miss elahe کاربر انجمن نگاه دانلود
ویراستار: h.esmaeili
ژانر :تخیلی – ترسناک – فانتزی.

جلد دوم در حال تایپ: درحال تایپ – رمان نابودگری از نسل باد(جلد دوم شکست ناپذیر) | elahe-mohammadi کاربر انجمن نگاه دانلود

قسمتی از داستان :

مقنعه ام رو سرم کردم و جلوی آینه رفتم تا مرتبش کنم. صدای کلافه ی مامانی بلند شد.
مامانی: الینا جان زود باش دیگه. عروسی که نمیخایم بریم مادر!
لبخندی زدم و بلند گفتم: باشه مامان جون اومدم دیگه، بابا چند بار بگم دیر رسیدن بهتر از زشت رسیدنه!
خاله نگار اومد دم در اتاق و گفت: خاله جان انقدر زبون نریز. دیر میشه ها، ساعت ۴ شد.
چادرم رو از جا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌لباسی برداشتم و روی سرم مرتب کردم. با لبخند برگشتم طرفه خاله و گفتم: بریم. رفتم توی هال.

مامانی روی کاناپه نشسته بود و با تسبیح سبزش صلوات میفرستاد. با لبخند رفتم طرفش و بـ ــوسه ای روی

لپ های گلیش انداختم. گفتم: بریم خوشگل خانوم؟ با همون لبخند همیشگیش نگاهم کرد و روی پیشونیم

بـ ــوسه ای نشوند. کمکش کردم تا بلند شه و به طرف دره هال حرکت کردیم