نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان مهبد جاوا ، اندروید ، pdf، ایفون ، تبلت

خلاصه: دانلود رمان مهبد مهبد پسری از تبار رنج و سختی و مردانگی. از جنس احساس و غیرت.از جنس مقاومت…بزرگ مردی کوچیک که برای محافظت از خواهر برادرای کوچیکش جنگیده با تمامی مشکلاتش.برای رسیدن به عرش تلاش کرده… و ازون طرف رایکا دختری که روزی سرد ،مغرور و خودخواه بوده پولهای پدرش از پارو بالا میرفته…!کسی نمی فهمه حکمت خدا رو.. مهبد به رایکا دل می بنده و… !همراهمون باشین تا باهم ببینیم ایا میشه دو قشر متفاوت از جامعه کنار هم، باهم عاشقانه بمونن و به اهدافشون برسن یا نه!

دانلود رمان برفراز عشق و تاریکی جلد دوم مهبد

با نهایت احترام و ارادت این رمان تقدیم میشه به کودکان مظلوم و بی پناه کاره سرزمینمون ایران…
مقدمه:
برای تو می نویسم …
تویی که هر بار می بینمت غم تلخی در وجودم تازه می گردد…
تویی که حاصل بی رحمی روزگاری …
تویی که تکه نانی را با سرما و گرمای هوا، می خری …
تویی که کودک کاری …
تویی که شب ها به جای ناز بالش کودکانِ پول، آجر و سنگ زیر سر کوچکت می گذاری …
تویی که فقر را با آن دستان کوچکت احساس کردی …
تویی که نه سیاست بلدی، نه دروغ پردازی
تویی که در آمار، وجود نداری و در پیش چشم ما از گرسنگی رنج می بری .
این بار برای تو می نویسم …
گرچه این نوشته آهنگین نیست …
ولی تو به آهنگ آکاردئون و ر*ق*ص برادرانت برای سکه ای خُرد، مرا ببخش …
دیر گاهی ست که دلم را مالآمال گرفته اید …
مجالی نبود برای گفتن …
ذهن، آشفته بود و هست …
کودکان کار … کودکانی که نامتان را (( خیابان ها )) بر شما نهاده اند ..
از کدامین پدر ؟ با کدامین مادر ؟؟
برای تو می نویسم …
که اشک هایت را پاسخی باشد …
که ناله های شبانه ات را التیامی باشد …

 

دانلود رمان ای عشق جاوا ، اندروید ، ایفون ، pdf، تبلت

خلاصه :دانلود رمان ای عشق لیلا پرستار بیمارستان، در زندگی زناشوئی دچار بحران است. همسرش که همکار اوست خیال می کند،رفت و آمدهای زیادِ لیلا با دکتر نیکی جراح قلب و رئیس بیمارستان دال بر خ*ی*ا*ن*ت به اوست.اما این رابطه معلولِ بیماری لیلاست. جراحی قلبِ لیلا در کودکی توسطِ این دکتر انجام شده واز آن زمان رابطه ی عمیقی مابین شان برقرار بوده است. چون هر نوع هیجان برای لیلا مرگ
آور است دکتر او را از رابطه ی معمولی با همسرش منع کرده و همین عامل باعثِ شک رامین
شده است.
لیلا اما توجهی به توصیه های دکتر نکرده و حامله شده و با خیره سری و یکدندگی فوق العاده ای
تصمیم دارد فرزندش را بطور طبیعی بدنیا بیاورد و چون از رابطه ی خراب با همسرش در رنج
است از او دعوت می کند تا آخرین حرفها را به هم بزنند و خلاصه رازِ خود را برملا می کند و
می گوید که بیمار است…
مقدمه

داستان ای عشق… روایت سادۀ عشقی ست که از چهارچوب تن آدم ها فراتر می رود

. داستان قلبی ست که گرچه بیمار است، اما می تواند مفهوم عشق را درک کند و

نگاهی نو به کسی که دوستش دارد بیاندازد و او را نه از سر خودخواهی و تملک،

که عادت نسل امروز است، بلکه به عنوان معشوق با هویتی آزاد که حق دارد

پس از پایان نخستین عشق به زندگی ادامه دهد می نگرد. این حس آنچنان پاک

و معصوم است که بر پیرامون، اثری شگرف می گذارد و چون منبع نور می درخشد

و همه جوانب زندگی آدم های داستان را گرم می کند و این اندیشه را در ذهن

خواننده پدید می آورد که انسان ِفانی، مأمن عشقی ست که زوال ندارد و

جاودانه می ماند و تن ما اقامتگاه

دانلود رمان بخاطر هلیا جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت

خلاصه:دانلود رمان بخاطر هلیا داستان درمورد زندگی دختری به نام هلیاست که بعد از رفتن همسرش به مسافرتی چند ماهه اتفاقاتی برایش رخ می دهد که زندگی اش را دچار تنش می کند…هر جا که بزم هست و زنم جام را به جامدر گوش من صدای تو گوید: نوش نوش اشکم دود به چهره و لب مینهم به جام شاید روم ز هوش باور نمی کنی که بگویم حکایتی:آن لحظه که جام بلورین به لب نهم در ساغر منی در خاطر منی.”مهدی سهیلی”

قسمتی از رمان بخاطر هلیا »

آریان با موهای نم دار ,وارد آشپزخانه شد.میز از صبحانه ی رنگارنگی که همسرش آماده کرده بود

پر بود.با تبسمی محسوس صندلی را عقب کشید و نشست.
لیوان شیر را برداشته و کمی از آن را نوشید.سپس صدا زد.
-هلیا خانم؟…کجایی؟
هلیا وارد آشپزخانه شد.
-اینجام.
سپس لبخند زنان پشت میز نشست و رو به اویی که چشم برنمی داشت گفت:
-صبح بخیر.
تکه ای نان برداشت.نگاهی به آریان که همچنان خیره بود انداخت و گفت:
-چیه چرا نمی خوری؟…نکنه منتظری بذارم دهنت؟
ابروهایش را بالا برد.
-اگه بخوام می ذاری؟
هلیا خندید.لقمه ای گرفت و به طرف دهانش برد.
-بیا.باز کن دهنتو.
آریان سرش را جلو برد و لقمه را با دهان گرفت.دوباره جرعه ای شیر نوشید.
-خوشحالی دارم میرما!
هلیا ریز خندید.
-دارم حفظ ظاهر میکنم.
-آره معلومه.دانلود رمان بخاطر هلیا
-میخوام با دل خوش از اینجا بری نه خون.بده؟
-نه.دانلود رمان بخاطر هلیا
-پس صبحونه تو بخور و بذار منم بخورم.
آریان نفس عمیقی کشید و به خوردن ادامه داد…پس از مدت کوتاهی هلیا گفت:
-ببینم نمی شد امیرحسینو جای تو بفرستن؟دانلود رمان بخاطر هلیا
آریان:عزیزم خب رئیسمون کار منو بیشتر پسندیده…تو که باید خوشحال تر باشی.
هلیا: آخه…می دونی چیه؟
آریان: هوم؟
هلیا: خیلی طولانیه,شیش ماه؟

 

دانلود رمان سورنا جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون ،تبلت

خلاصه: دانلود رمان سورنا و مردی متولد شد به نام سورنا… مردی از جنس تلاش …مردی در پوسته ای سخت و نفوذ ناپذیر !مردی که برای به دست اوردن دل دخترک از هیچ تلاشی فروگزار نکرد…دختری از جنس غروردختری که هیچ وقت نفهمید چه نقش مهمی توی زندگیه این مرد داره!هویت مرد تا مدت ها برای اترینا مجهول میمونه تا اینکه ….

مقدمه

درکودکی ام ،

شنیده بودم ، قلب هر کس
به اندازه مشت گره کرده اش است . . . !
مشت می کنم
و خیره می شوم به انگشت های گره خورده ام . .
دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می کنم . . .
چقدر کوچک و نحیف باید باشد قلبم !!!

در عجبم از این کوچکِ نحیف ! که چه به روزم آورده !
وقتی که تنگ می شود . . .
میخواهم زمین و زمان را به هم بدوزم . . .
وقتی می شکند چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می کند . . .
وقتی که میخواهد و نمی تواند . . . !
موج موج اشک می فرستد سراغ چشمهایم . . . !

#احمد_شاملو

قسمتی از رمان سورنا »

چند وقته این حس لعنتی گریبان گیرم
شده ….
انگار که توی بزرگترین چرخ و فلک جهان نشستم … دنیا دور سرم می چرخه…
برای یک لحظه تعادلم رو از دست دادم؛
پاشنه ی کفشم روی زمین خوابید و…
سرم به شدت به شانه هایی پهن و صد البته سفت و عضلانی برخورد کرد…
از این فاصله ی کم بوی عطرش فوق العاده و مدهوش کننده بود…
خواستم نفس عمیق بکشم که به خودم اومدم و ازش فاصله گرفتم
دستی به سرم کشیدم.
موهامو که در اثر شدت ضربه توی صورتم ریخته بود رو مرتب کردم .
سرم پایین بود… چشمم روی یک جفت کفش مردانه که درست مقابلم قرار داشت ثابت موند…
نگاهم رو از کفش های براق مشکیش برداشتم. موهامو که در

دانلود رمان زندگی دلناز جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت

خلاصه: دانلود رمان زندگی دلناز ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﻮﻥ ﮔﺮﻡ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺩﻟﻨﺎﺯ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﺗﻮﯼ ﺷﻬﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ …ﺩﺭ ﻣﯿﻮﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻭ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺷﺨﺼﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﺪﻩ … ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺧﻮﺵ اگر نیایی…چه کرده ای با دلم ، حالم مثل گذشته نیست ، از یک سو تنها هستم و از سوی دیگر  تنهایی در کنارم نیست … دلتنگی می آید به سراغم و زندگی ام یک لحظه آرام نیست…هر لحظه بی تابم ، در قفس نشسته ام اما در حال پرواز به سوی آسمانم…

کویر هم با تو دریا میشود ، اگر نیایی در کنارم ، امروزم فردا نمیشود…

قسمتی از رمان زندگی دلناز »

ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ
ﻏﺮﻭﻟﻨﺪﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺳﺮﯾﻊ ﮐﻮﻟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﻭﯾﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﯿﻨﮑﻪ
ﺍﺯ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺟﺴﻤﯽ
ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﺵ ﺩﻝ ﺁﺭﺍﻡ ﺣﺮﺻﯽ ﻧﻔﺴﺶ ﺭﺍ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑرخاست ﺧﺎﮎ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻧﺪ
ﺩﻝ ﺁﺭﺍﻡ – ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻘﺪ ﺑا ﻋﺠﻠﻪ ﻣﯿﺮﯼ ﺯﺩﯼ
ﻧﻔﻠﻢ ﮐﺮﺩﯼ دانلود رمان زندگی دلناز
– ﻧﻔﻠﻪ؟؟؟ﺑﺎﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ؟؟؟ﭼﻨﺪﺑﺎﺭ ﺑﮕﻢ
ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﮑﻦ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ؟؟؟ دانلود رمان زندگی دلناز
ﺩﻝ ﺁﺭﺍﻡ ﺗﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﭻ ﺩﺳﺘﺶ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ
– ﺩﯾﺮﺕ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﺍ؟؟ !!
ﺑﻪ ﮐﻞ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺿﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺯﺩ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺳﺮﯾﻊ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ
ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺮ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺑﺎﺯﺧﻮﺍﺳﺖ
ﮐﺮﺩﻧﺶ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩ ﺩﺍﺧﻞ ﮐﻼﺱ ﺑﺮﻭﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺕ ﮐﻪ ﺩﺭﮐﻼﺱ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ
ﺯﯾﺮﮐﯽ ﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﻧﯽ بی ﺘﻮﺟﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺁﺧﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﺱ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ
ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ

 

دانلود رمان انتقام یک عشق دور جاوا ، اندروید، pdf، ایفون، تبلت

 

 

نام رمان:انتقام یک عشق دور
نام نویسنده:شقایق دهقانپور
ژانر: عاشقانه
ویراستاران: مریم صناعی، narcissus ، آتوسا، نازآفرین.

خلاصه:
داستان در باره پسر و دختر جوانی است که بهم علاقه دارن و قصد دارن تا به زودی با هم ازدواج کنند
آنها پس یک دوره نامزدی و شناخت و هم موضوع علاقه خودشان را با خانواده هایشان در میان می گذارند،اما ….پایان خوش

ایده این داستان از یک زندگی واقعی و مشابه گرفته شده و تمامی نام ها و مکان ها زاده ذهن نویسنده است…

دانلود رمان انتقام یک عشق دور

قسمتی از استان

شادی داشتنت
شادی بغل کردن سازی ست
که درست نمی شناسمش
درست می نوازمش
نت به نت
نفس در نفس

تو از همه جا شروع می شوی
و من هربار بداهه می نوازمت
از هر جای تنت
سبز آبی کبود من
لم بده ، رها کن خودت را
آب شو در آغوشم
مثل عطر یاس فراگیرم شو
بگذار یادت بگیرم

عباس معروفی

دنیا با همه ی بزرگی اش آنقدر کوچک است که فکرش را هم نمی کنی !
بد تا نکن،دل نشکن تا در زنگی دلشکسته نشوی…خ*ی*ا*ن*ت نکن تا خ*ی*ا*ن*ت نبینی …
تو که دلت سوخته است،درد عاشقی کشیده ای درد جدایی چشیده ای،نگذار تاریخ تکرار شود…
شرمنده کن،تمام کسانی را که دلت را شکسته اند .
با انتقام آرام نمی شوی ،دیر یا زود انتقامت از یاد آنها میرود…
شرمنده کن تا همیشه خجالت زده ات باشند،هیچ انتقامی شیرین تر از این نیست…!
قانون طبیعت چرخش است!

 

دانلود رمان وانیا ملکه خواب ها جلد دوم جاوا ، اندروید، pdf،ایفون

 

نام رمان : وانیا ملکه خواب ها (جلد دوم)
نویسنده : saniya
ژانر:تخیلی/فانتزی،عاشقانه
ویراستاران: nika_emady، ماهتاب:)

خلاصه:
در پایان جلد اول رمان وانیا دچار فراموشی شد و در این جلد فراموشیش مشکل بزرگیه…
سیترا برای انتقام آذر و جنگ آماده می شه و با توجه به فراموشی وانیا و قطع شدن رابطش با دنیای خواب ها این یه فاجعه اس!
در این جلد اتفاقات زیادی می افتد و امیدوارم از خوندنشون لذت ببرید.

دانلود رمان وانیا ملکه خواب ها جاوا، اندروید،pdf،ایفون | جلد اول

مقدمه :​
ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ می گرﻓﺖ ﻭ می شکست
عشق ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ
ﮐﺎﺵ می شد ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ می شد ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ

قسمتی از داستان :

صدای ضربه زدن به در رشته ی افکارمو پاره می کنه
بی توجه به در زدن و شخص پشت در،طاق باز رویِ تخت دراز کشیدم.
یارو ول کن نبود؛هر ثانیه،دو بار تق تق به در می کوبید.
بدون اینکه از جام جم بخورم،با صدایی که به طرف برسه،گفتم-چیه؟
در باز شد و هینا با اون شکم کوچکش داخل اتاق شد؛چند ماهیه که حامله شده
خواست احترام بزاره اما اجازه ندادم؛
-من چند بار به تو بگم؟با این وضعت لازم به احترام نیست.
-عادت کردم ملکه.بانو نینا گفتن برید پیششون.
-فکر کنم لحن ادبیه میترا داره روی شما هم اثر می کنه…بهش بگو حوصله ندارم.
-گفتن خیلی ضروریه و اگه نیومدین…
حرفشو قطع کرد.

 

دانلود رمان آناشید جاوا، اندروید ،pdf، ایفون ، تبلت

 

نام رمان : آناشید
نویسنده : nastaran A.N
ژانر: اجتماعی – عاشقانه
«بدون ویراستار»

خلاصه :
دختری که مجبور میشه به خاطر مسائلی،تو خونه یه نفر بمونه.
با این که خانواده داره اما زندگی مجبورش میکنه برای امنیت جان خودش به اون خونه پناه ببره
و توش کار کنه.به دلیل بدهکاری و فقر توی راهی قدم میذاره که خودشم نمی دونه تهش به کجا
میرسه اما این دختر اونقدر قوی و مصممه که برای خوشبختی در آینده اش هر کاری می کنه.
براش فرقی نداره چه مشکلی پیش بیاد چون همشو کنار میزنه و آمادگی همه چیزو داره
اما می تونه وجود یه عشقو درک کنه؟ اسم این دختر آناشیدِ … آناشید یعنی دختر آتش و خورشید

مقدمه :

کاش تو می توانستی
کاش تو میتوانستی به کمکم بیایی
کاش میتوانستی برای روح خسته ام
آغوش بگشایی
کاش چشمان تو را داشتم
کاش قلبت برای من می بود
کاش اصلا چشمان تو برای
دیدن این شکسته تن می بود
عشق دوستداشتنی ام
کاش کار از کار گذشته نبود
کاش یکم زودتر میامدی
وقتی که در سرنوشتم غم نوشته نبود
فردا تو را باز میبینمت
تظاهر میکنم که نشناختمت
اما که خبر دارم از دل من؟
که فقط یکم دیر شناختمت
هر روز به یک بهانه بیدار میشوم
تا شاید آن روز کنار من باشی
هر شب با یاد تو میخوابم
که تو همان افسوس و ای کاشی !
ن.ع.ن

قسمتی از داستان

دیگه کاری تو این خونه بزرگ و زیبا واسم نمونده بود ، واسه همین نشسته بودم تو آشپزخونه
و ظرف های شسته رو دستمال می کشیدم.
هرچی بود از بیکاری که می تونست بهتر باشه. گوهر خانم تو این چندماهی که خونشون کار میکردم بارها اصرار کرده بود
که وقتی کارم تموم شد بریم باهم چایی بخوریم اما هیچوقت اهمیت ندادم.
درسته زن خیلی مهربونی بود اما آدم که با خدمتکار خونش چایی نمیخوره. هرچقدرم که

 

داستان درمورد یه خلافکار ، دختری که مشکلات سخت زندگی اونو تا مرز سنگ شدن کشیده و حالا اونو تا عمق بازی های خلاف کشیده منجلابی که هر چی بیشتر دست و پابزنی امیدت کمتر میشه . این دختر آنچان مغرور که به راحتی کسی نمی تونه از صفحه ی بازی روزگار بیرون بندازه تا اینکه با ورود مردی به دنیای خاکستری و تیره و تارش همیه چیز عوض میشه … چه جوری اون مرد این کارو میکنه ؟ دختر داستان غرورشو کنار میزاره ؟ دوباره می تونه خودشو از نو بسازه ؟ با فلب زخمیش چه طور کنار میاد ؟ چه طور میتونه از این باند خلافی که توش گیر کرده رها بشه ؟ ……………… پایان خوش

دانلود رمان خلافکار مغرور جلد دوم جاوا، اندروید ،pdf ،ایفون

نام رمان :خلافکار مغرور جلد دوم
نویسنده : setayesh-26 – ( ستایش خف )
ویراستاران : Hamraz.raz و Mårzï¥ê.K
ژانر : پلیسی – عاشقانه – طنز – جنایی- معمایی – گاهی هم غمگین – هیجانی
جلد اول : دانلود رمان خلافکار مغرور جاوا ، اندروید ، ایفون ،pdf

مقدمه :

من دختری که جز تنهایی همدمی نداشتم
تنهایی که با تک تک سلول های بدنم انس گرفته بود
غرور کلمه ای که برای من معنای یک سپر محکم می دهد

قلبم ؟ آیا به راستی قلب دارم ؟ چند وقت است که از خرد شدن آن می گذرد
از آن زمانی که تصمیم گرفتم در پشت میله های غرور حبسش کنم

سرد شد بی روح شد بدون عشق تنها توی سینه ای که پر از کینه است می تپید
خدایا مرا می بینی ؟ چند وقت است که تو مرا فراموش کردی از آن شب بارانی

چند وقت است که صدایت نکردم ؟ ازت درخواست کمک نخواستم
چند وقت است که دلم از سنگ شده …واقعا این منم همان دختر شاد و شیطون
الان چی؟ خشک و سرد بدون عاطفه آنقدر سنگ که کشتن آدم ها برایش هیچ حساب می شود

سرنوشت من چه بود که مرا از مرز سنگ بودن و تنهایی دوباره عاشق کرد
تو چه کردی ؟ چگونه این کار را کردی ؟
به راستی که بودی که درون قلب بی روح وسنگی من نفوذ کردی
چشمانت مرا جادو کرد آن نگاه نافذ و عسلی سبزت که حالا تموم زندگی منه
آغوشت معنای زندگی میداد

عطر تنت آغوش گرمت همه این ها چه داشتن که غرور مرا شکست
غروری که سال هاست که شکسته نشده
اما تو به راحتی غرورم را له کردی شکاندی حتی مرا نیز با عشقت به زانو در آوردی
دوست دارم به سمتت پرواز کنم اوج بگیرم و در آغوشت جا بگیرم

نرم آهسته ولی عاشقانه توی گوشت زمزمه کنم:
دوستت دارم نه عاشقتم بازم نه
من “دیــــــــــــــــــوانـــــــــــــــــــه ی” توام
همین وبس
تا بفهمی که چقدر تورا دوست دارم وعاشقانه میپرستم

 

رمان تلاقی دو نگاه سرنوشت دختری رو به تصویر میکشه که اتفاقاتی رو تجربه میکنه که برای هر کس غیر ممکن و حتی غیر قابل تحمل هست
تارا،دختر آسمان
دختری که حقیقت رو پذیرفت
اما این رمان تنها داستان تارا نیست بلکه جز تارا داستان هفت ستاره عاشق دیگه رو هم دنبال میکنه
اما مقصد این هشت ستاره عاشق به کجا ختم میشه؟
شاید عشق


 

دانلود رمان تلاقی دو نگاه

نویسنده : فاطمه عسجدیان, صدف نامور

ژانر : عاشقانه ، کل کلی

مقدمه :

باز هم من
و در کنارم یک چای تلخ
باز هم تو
و خیال ممتد تو در ذهن من
و در میان این همه
باز هم سکوت
باز هم تداعی خاطره ها
خاطره تلاقی دو نگاه
خاطره یک لبخند
خاطره دو چشم
دوباره کمی چای
و دوباره خیال نگاه تو
و باز هم سکوت
سکوتی تلخ تر از تلخ

 

قسمتی از داستان :

ــ خداحافظ مامانی
مامان:خداحافظ عزیزم،مراقب خودت باش
ــ چشم مامان جونم
از خونه اومدم بیرون
امروز یه جورایی هم بهترین روز محسوب میشه هم بد ترین…آخه روز آخر هست که میرم مدرسه و باید از دوستام جدا بشم
اما خوبه چون بلاخره از دست مدارس راحت شدم
سوار سرویس شدم و به خانم رحمانی سلام کردم اونم مثل همیشه با لبخند جوابمو داد
بیست دقیقه ای گذشته بود که صدای خانم رحمانی رو شنیدم
خانم رحمانی:تارا جان رسیدیم
چشمامو باز کردم رو به روی مدرسه بودم
ـــــممنون،خدانگهدار
خانم رحمانی:خدا نگهدار عزیزم
وارد مدرسه شدم
ـــــــ سلاااام
اقای قادری مستخدم مدرسمون بود لبخندی زدو گفت:سلام دخترم
از دور پریا رو دیدم که روی نیمکت نشسته بودو مثل همون حیوون گوش دراز داشت درس میخوند
البته بلانسبت اون حیوون بیچاره….رفتم نزدیک و گفتم:اهم