نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

رمان عاشقانه نفس بارون

رمان عاشقانه نفس بارون + لینک دانلود

هی خانم کوچولو بری پشت ماشین لباسشویی بشینی بهتره ها! از ما گفتن بود!
و بعد با سرعت سرسام آوری دور شد. با شنیدن این جمله از خشم و عصبانیت به یک اندازه در حال انفجار بود! طی یک حرکت عصبی شیشه را بالا کشید و فرمان را بی رحمانه در مشتش فشرد. گویی می خواست با این کار تمام عصبانیتش را به فرمان ماشین منتقل کند. نفس عمیقی کشید و در حالی که لبش را گاز می گرفت به رو به رو خیره شد.
خانم شریفی مثل همیشه خونسرد و آرام به حرکات عصبی او نگاه می کرد. پس از این که حس کرد او کمی آرام شده گفت:  ولش کن عزیزم! اینا یه مشت آدم بی فرهنگن! خودش یه گاری انداخته زیر پاش عین چی داره می رونه اون وقت به تو میگه! عجبا! پسره ی بی فرهنگ!
از لحن بانمک خانم شریفی، مربی رانندگی اش در حین ادای این جمله لبخندی گوشه ی لبان ظریفش نشست و دوباره به رو به رو چشم دوخت. پشت چراغ قرمز ایستاده بودند و او خسته و بی حوصله از طولانی بودن زمان چراغ دستش را دور فرمان حلقه کرد در همین حین صدای یک پسر به قول خانم شریفی بی فرهنگ! اعصابش رابکلی بهم ریخت.
مواظب باش فرمون از دستت در نره کوچولو!
بشدت عصبانی شد. حس بدی داشت. همیشه از این جور افراد که کاری به جز مسخره کردن دیگران بلد نبودند متنفر بود. »حیف که نمی خوام جوابت و بدم بچه پررو وگرنه… « این جمله را با خود گفت و سعی کرد در عین عصبانیت حواسش را معطوف رانندگی کند. خانم شریفی نیز مثل همیشه با نگاه تیز بینش او را زیر نظر گرفته بود. مربی رانندگی اش را به شدت دوست داشت. خانومی فوق العاه مهربان و خوشرو.
از بچگی عاشق رانندگی بود و از همان کودکی هم گاهی پشت فرمان ماشین پدرش می نشست و همیشه بخاطر رانندگی عالی و بی نقصش مورد تشویق اطرافیان بخصوص پدر قرار می گرفت. سهیل همیشه به او می گفت:
دست فرمونت به خودم رفته، عالیه عزیزم.
و او هم با لبخندی نمکین در جواب می گفت:
بابا جون رانندگی تو خون منه!
با تمام این ها نفس بعد از پشت سر گذاشتن کنکور و قبولی در رشته مورد علاقه اش به فکر گرفتن گواهینامه افتاد و حالا فقط دو جلسه تا پایان کلاس باقی بود.

دانلود در ادامه مطلب