نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان تخیلی نفوذناپذیر

دانلود رمان تخیلی نفوذناپذیر

روژان گفت:
– رائیکا تو رو خدا!
همون جور که مقنعه ام رو درست می کردم، با لحن جدی و همیشگیم گفتم:
– روژان الکی بحث نکن! من خوشم نمیاد برم این جور جاها. تولد شمسی و قمری و میلادیشون رو هی جشن می گیرن. من که نمی گم تو نرو. برو خوش باش اما من نمیام.
با زاری گفت:
– تو دلم مونده برای یک بار هم که شده تو رو به دوستام نشون بدم.
– پس موضوع اینه؟ عزیز من مجبور نیستی جار بزنی خواهر من پلیسه.
مطمئن بودم که نگفته. یک دروغ کاملا بچگانه بود. می دونست کار من رو نباید به کسی بگه. گفت:
– حالا که گفتم. رائیکا یک رحمی کن. ها؟
کش چادرم رو درست کردم و همون جور که به سمت در ورودی می رفتم، گفتم:
– خوش بگذره،خداحافظ!
داد زد:
– چرا دلت نمی سوزه؟ دختره ی سنگدل!
لبخند کوچولویی زدم و زود جمعش کردم. سوار پژو ۲۰۶ مشکیم شدم و به سمت اداره راه افتادم.
تو پارکینگ وقتی که می خواستم پیاده بشم، زمزمه کردم:
– شروع شد
تا پیاده شدم، سربازها ادای احترام کردن. من اگه نخوام اینا رو زمین پا بزنن باید کی رو ببینم؟
سر کوچیکی تکون دادم و آزادشون کردم و مصمم به سمت اداره قدم برداشتم.
یک قدم به یک قدم صدای پاها بلند می شد. یک راست به سمت دفتر سرهنگ رفتم. اجازه ی ورود که صادر شد، این بار من بودم که ادای احترام کردم.
سرهنگ سر تکون داد و گفت:
– خوش آمدید سروان. بفرمایید!
روی صندلی نشستم و گفتم:
– خسته نباشید! موفق شدیم پاتوق نگار رو پیدا کنیم. نگار ملقب به نگار سه کله، واسطه ی ورود دخترها به باند بزرگشونه. سرهنگ سر تکون داد و گفت:
– متشکرم. روی نقشه ای دارم فکر می کنم. ساعت پنج جلسه برقرار می شه.
بلند شدم و گفتم:
– وظیفمون بود. موفق باشید، با اجازه!

دانلود در ادامه مطلب