نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان نگاهش دنیام بود جاوا، اندروید، pdf ، ایفون

نویسنده : Anita.a

ژانر : عاشقانه

خلاصه:

داستان در مورد دختریه به اسم رکسانا از یه خانواده ی اصیل و ثروتمند ولی شیطون و خوش گذرون تا روزی

که روز اول دانشگاه توجهش به پسری جلب می شه که شده بت دخترای دانشگاه، یه پسر

مغرور و سرد، رکسانا خودش

زیبا و پولداره و سر لج و لجبازی با یکی شرط می بنده که سامیار رو عاشق خودش

بکنه و تو بازی

سرنوشت این دوتا با هم هم گروهی می شن تا روی یه پروژه ی مشترک کار کنن و همین شروع نزدیکی اون

ها می شه تا اینکه کم کم عاشق هم می شن و همه چیز آماده است تا ازدواج کنن ولی یهو سامیار

عوض می شه، تلخ می شه و غرور رکسانارو می شکنه و برای همیشه از ایران می ره…
بعد از سه سال همه چیز عوض شده، رکسانا تغییر کرده، سامیار تغییر کرده و این بار با هم تو فرانسه

ملاقات می کنند و ……..

قسمتی از رمان نگاهش دنیام بود »

 

چشمامو که باز کردم صدای رایانو می شنیدم که از مریم می خواست تا بیاد و منو بیدار کنه مریم

خدمتکار شخصیم و رایان برادرم بود، قبل از اومدن اون از تخت بلند شدم و به سرویس اتاق رفتم

تا صورتمو بشورم که با نگاه کردن به آینه ناخوداگاه به جای چشمای خودم یه جفت چشم

سبز-آبی جلوم ظاهر شد،

چشمای خاصی که دیگه هیچ وقت مثلشو ندیدم چشمایی که تو نگاه اول آبی بود ولی با ترکیب

سبز و از طرفی هم رو به داخل خاکستری می شد، با افسوس یاد روزی افتادم که برای اولین

بار دیدمش درست سه سال پیش…..
امروز روز اول دانشگاهمه و از شدت هیجان زود تر از همه پاشدم پس با ذوق راه افتادم

برم رایانو بیدار کنم که به خاطرش باید می رفتم طبقه ی بالا شما یه عمارت سفید رو تصور بکنید