نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان چشم های وحشی pdf

 دانلود رمان چشم های وحشی pdf

مثل روزهای دیگه با صدای جیغ مامان از خواب پریدم . به زور لای یکی از چشمام رو باز کردم که دوباره مامانم جیغ کشید و گفت :
– ساعت دو نیمه نمیخوای پاشی ؟
غلتی زدم و با صدای خواب آلودی گفتم :
– الان بلند میشم .
مامانم چپ چپ نگام کرد و از اتاق رفت بیرون . دوباره سرم رو چسبوندم به بالشت و چشم هام رو بستم . هنوز توی شوک صدای مامان بودم که اینبار از توی حال صدای انفجار حنجره اش رو شنیدم :
– رها
بدون تمایل سرم رو از لای بالش بیرون کشیدم و دو تا چشم هام رو که فکر می کنم یه عالمه پف کرده بود ، باز کردم . به زور روی تخت نشستم و خمیازه ای کشیدم که احساس کردم الانه که دهنم پاره بشه . پاهامو از زیر پتو بیرون کشیدم و روی زمین گذاشتم . با اینکه تابستون بود من بازم پتو روم می انداختم . از تماس پاهام
با زمین مور مور شدم ولی بالاخره با کرختی از روی تخت بلند شدم .
پاهامو رو زمین کشیدم و به سمت دستشویی رفتم . رو به روی آینه که وایسادم یه لحضه از قیافه ی خودم ترسیدم .شبیه اورانگوتان شده بودم . از تشبیه خودم خنده ام گرفت . چشمام لای یه من پف گم شده مثل چینی ها . دماغم باد کرده بود . موهام هم به هم گوریده بود یعنی قیافه ام به گودزیلا می گف زکی !
بالاخره از قیافه ی خوشگلم دل کندم و از دستشویی بیرون اومدم . بر خلاف همیشه آروم آروم از پله ها پایین آمدم و به سمت آشپز خونه رفتم . اتفاقا بابا و مامان و رامتینم سر میز بودند و داشتند ناهار می خوردند . نشستم جلوشون و سلام کردم . بابا یه نگاه مهربونی بهم کرد :
بابا – ساعت خواب ماشالله بابا جون یکم از این خوابو به ما هم بده !!
– قابل نداره زیاد دارم از اینا

لینک دانلود در ادامه مطالب