نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

داستان درمورد یه خلافکار ، دختری که مشکلات سخت زندگی اونو تا مرز سنگ شدن کشیده و حالا اونو تا عمق بازی های خلاف کشیده منجلابی که هر چی بیشتر دست و پابزنی امیدت کمتر میشه . این دختر آنچان مغرور که به راحتی کسی نمی تونه از صفحه ی بازی روزگار بیرون بندازه تا اینکه با ورود مردی به دنیای خاکستری و تیره و تارش همیه چیز عوض میشه … چه جوری اون مرد این کارو میکنه ؟ دختر داستان غرورشو کنار میزاره ؟ دوباره می تونه خودشو از نو بسازه ؟ با فلب زخمیش چه طور کنار میاد ؟ چه طور میتونه از این باند خلافی که توش گیر کرده رها بشه ؟ ……………… پایان خوش

دانلود رمان خلافکار مغرور جلد دوم جاوا، اندروید ،pdf ،ایفون

نام رمان :خلافکار مغرور جلد دوم
نویسنده : setayesh-26 – ( ستایش خف )
ویراستاران : Hamraz.raz و Mårzï¥ê.K
ژانر : پلیسی – عاشقانه – طنز – جنایی- معمایی – گاهی هم غمگین – هیجانی
جلد اول : دانلود رمان خلافکار مغرور جاوا ، اندروید ، ایفون ،pdf

مقدمه :

من دختری که جز تنهایی همدمی نداشتم
تنهایی که با تک تک سلول های بدنم انس گرفته بود
غرور کلمه ای که برای من معنای یک سپر محکم می دهد

قلبم ؟ آیا به راستی قلب دارم ؟ چند وقت است که از خرد شدن آن می گذرد
از آن زمانی که تصمیم گرفتم در پشت میله های غرور حبسش کنم

سرد شد بی روح شد بدون عشق تنها توی سینه ای که پر از کینه است می تپید
خدایا مرا می بینی ؟ چند وقت است که تو مرا فراموش کردی از آن شب بارانی

چند وقت است که صدایت نکردم ؟ ازت درخواست کمک نخواستم
چند وقت است که دلم از سنگ شده …واقعا این منم همان دختر شاد و شیطون
الان چی؟ خشک و سرد بدون عاطفه آنقدر سنگ که کشتن آدم ها برایش هیچ حساب می شود

سرنوشت من چه بود که مرا از مرز سنگ بودن و تنهایی دوباره عاشق کرد
تو چه کردی ؟ چگونه این کار را کردی ؟
به راستی که بودی که درون قلب بی روح وسنگی من نفوذ کردی
چشمانت مرا جادو کرد آن نگاه نافذ و عسلی سبزت که حالا تموم زندگی منه
آغوشت معنای زندگی میداد

عطر تنت آغوش گرمت همه این ها چه داشتن که غرور مرا شکست
غروری که سال هاست که شکسته نشده
اما تو به راحتی غرورم را له کردی شکاندی حتی مرا نیز با عشقت به زانو در آوردی
دوست دارم به سمتت پرواز کنم اوج بگیرم و در آغوشت جا بگیرم

نرم آهسته ولی عاشقانه توی گوشت زمزمه کنم:
دوستت دارم نه عاشقتم بازم نه
من “دیــــــــــــــــــوانـــــــــــــــــــه ی” توام
همین وبس
تا بفهمی که چقدر تورا دوست دارم وعاشقانه میپرستم

 

داستان نصفش تو لندن و نصفش تو ایران اتفاق میفته.درباره یه پسر به نام آریا بهداد هست که با دختری به نام شیوا رهام همکلاسه و توی درس با هم رقابت دارن.آریا از طریق خانواده اش با دختری به اسم تسنیم آشنا میشه که بعدا متوجه میشه دختر عموی شیواست و رابطه اش با تسنیم کمی صمیمی میشه تا اینکه پدر و مادر آریا که این صمیمیت رو میبینن از تسنیم برای آریا خواستگاری می کنن. اما آیا این واقعا خواسته ی آریا هم هست یا نه؟

دانلود رمان احساس شیرین

نام رمان :  احساس شیرین
نویسنده:    banoo pardis
ژانر: عاشقانه- کمدی

ویراستاران:نازآفرین،narcissus، Sogol_tisratil

قسمتی از  رمان

-آه،بازم تصادف!لعنتی.اگه دیر برسیم…
فرنوش-هنوز ده دقیقه مونده.الان زنگ میزنم به شیوا بره تو راهرو استاد رو علاف کنه.
با شنیدن اسم شیوا یاد دیروز افتادم و عصبانی تر شدم.سریع گوشیشو از دستش کشیدمو گفتم:
-نه.لازم نکرده.دختره ی زبون دراز خودخواه.
فرنوش خندید و با خندیدنش باز بیشتر حرصم دراومد.
-چیه؟چرا می خندی؟من اصلا نمی دونم تو چطور می تونی با این دختره دوست باشی و تحملش کنی.
فرنوش-مگه چشه؟
-چشه؟نخیر.سرتاپا گوشه.انقدر هم تیزه که …
با باز شدن یه راه حرفمو فراموش کردم و سریع حرکت کردم.ساعت رو نگاه کردم. امکان نداشت به موقع برسیم.

واسه فرنوش که ایرادی نداشت.استاد به من گیر می داد.دفعه اولم نبود دیر می کردم.دفعه قبل پنچر کردم.

دفعه قبلشم وقتی واسه سی ثانیه ماشینو پارک کردم تا یه خودکار بخرم جرثقیل از نا کجا آباد پیداش شد

و ماشینو برد.این بار اگه دیر می رسیدم حتما باید می رفتم حذف می کردم.استاد پارکینسون خیلی حساسه

و اگه کسی حتی یه بار بعد از خودش بیاد باید بره واسه حذف.ولی چون منو از ترم قبل می شناخت و بهترین دانشجوش بودم

 

وقتی شعر بود وحجم صدای تو ، وقتی تنها یاریگر دستانم دست تو بود ، نه شب، شب بود و نه روز، روز .. فقط عشق بودو چشـــــــــــــــم مستِ تو..!!
مرا پرنیا بنامید .. شاد ، مهربون ، شوخ ، سرزنده ، و دور از غرور و خودخواهی ..
و اما او را آرشا بنامید .. سرد، جدی و مغرور .. !!

 

دانلود رمان پرنیا

نام رمان : پرنیا
ژانر: اجتماعی،عاشقانه
نویسنده : رها محقق زاده
ویراستار: nika_emady

مقدمه :

هر شب دل من کارش اینه جلو عکسات می شینه
می دونم راهی‌ نیست غیر از تنهایی
دنیام شده تاریک و تیره داره قلبم می میره
آخه امشب باز حس کردم اینجایی
گریه هر شب من شده عادت تنهایی
عشق تو تو دل من شده باعث رسوایی
وای از تنهایی
قلب دیوونه من هنوزم دوستت داره
همدم گریه یه من شبو این در و دیواره
وای از تنهایی
شاید دیگه از یادت رفتم دارم از پا می افتم
ولی‌ باز قلب من آروم نمی‌شه
تنهام غمِ تو باز دوباره تو دلم پا می ذاره
تو که رفتی‌ اون می مونه همیشه
هرکی‌ می‌بینه منو می گه از دنیا سیره
تقصیر چشم تو بود دل من بی‌ تقصیر
وای از تنهایی
خسته یه خسته منم دیگه طاقت ندارم
کاش بدونی عزیزم هنوزم دوستت دارم
تو واسه من دنیائی

دانلود رمان راز متروکه وحشت

خلاصه : تا حالا به جن فکر کردی ؟ شده تنهایی بری توی قبرستون و حس کنی یکی داره بهت نزدیک می شه ؟ شده توی یه روستای متروکه پا بزاری ؟ جایی که صبح یه بهشته اما شب از جهنم هم جهنم تره !
یه کمی فکر کن …
اگه اجنه بتونن پا توی دنیای ما آدما بزارن چی می شه ؟ شاید همین الان یکی کنارته ! داره با لبخند بهت نگاه می کنه ! داره فکر می کنه چطور قلبتو از سینه‌ات بیرون بکشه … دنیای ما آدما قانون داره …. اما تا حالا به قانون دنیای اجنه فکر کردی ؟
اگه تا حالا با دوستات به خاطر یه موضوع خنده‌دار شرط بستی … یا اگه دوستت رو مجبور به انجام کاری کردی … یه کمی هم به آخرش فکر کن … شاید این کار باعث یه اتفاق بشه … یه اتفاق بد تلخ یا شاید یه مرگ …

 
رمان: راز متروکه ی وحشت
نویسنده: asraid70 |A.Mohammadi|
ژانر: ترسناک
ویراستاران: narcissus، لیلی تکلیمی

دنیای ما پر است از عجایب …
شاید روزی از کنار یک پیرزن بگذری که به تو لبخند می زند …
اما تو با دندان‌هایی مواجه شوی که نظیرش را تنها در گرگها دیده‌ای …
شاید روزی با سری زیر افتاده به مسیرت ادامه دهی …
اما با پاهایی روبرو شوی که تو تنها در حیوانات دیده‌ای …
شاید روزی کنار یک غریبه بنشینی
اما صداهایی بشنوی که تا به حال از هیچ کس نشنیده‌ای …
باور کن …
دنیای ما پر است از عجایب…

داستان ها همیشه برای خوابیدن نیست … گاهی یعنی این که زمان آن رسیده تا بیدار شوی … چشم به روی تکرارها ببندی … و برای تجربه‌هایی غیر ممکن آماده شوی …

 

دانلود رمان گرگ زاده شکارچیان مخفی جلد اول

خلاصه: متفاوت بودن سخته. این که متفاوت باشی و مجبور شی خودتو همرنگ جماعت نشون بدی سخت تره. مایک پسریه که با همه اطرافیانش فرق داره…انسان نیست….بلکه گرگینه اس. همین موضوع باعث میشه تنها تر از سایر انسان ها باشه ولی یه مشکل دیگه هم وجود داره…مایک حتی با هم نوعان خودش هم فرق داره…تفاوتی عجیب و شوم. چیزی که روی تمام زندگیش خط سیاهی می کشه و باعث میشه حس کنه تنها ترین آدم روی زمینه…در این گیرو دار تنهایی اتفاقی میوفته که گرما رو به قلبش بر می گردونه…حسی که بهش امید میده برای ادامه دادن برای مبارزه کرد….گرگینه به دام عشقی ممنوعه اسیر میشه…عشقی که باعث بیدار شدن نفرینی هولناک میشه.

نام رمان: گرگ زاده : شکارچیان مخفی جلد اول
ژانر: فانتزی تخیلی-عاشقانه
نام نویسنده: Elnaz Dadkhah

ویراستاران: نازآفرین، مریم صناعی، Atosa96، ماهتاب:)، nika_emady، HAD!S، narcissus ، A*T*E*F*E*H

دوستان توجه کنید هر زمان جلد دوم تموم بشه من اینجا برای دانلود میگذارم پس در نظرات سوال نکنید جواب نمیدم

از دیگر اثار این نویسنده :

دانلود رمان در بطن شب …دانلودرمان درنده تاریک شب  …دانلود رمان در انتهایی ترین نقطه شب

قسمتی از داستان:

شیرها ادعا می کنند سلطان جنگلند!
ببرها خود را قوی ترین حیوان دنیا می دانند!
اما خنده دارست که به دستور انسانی در سیرک بالا و پایین میپرند!
ولی گرگ رام نمی شود…!
اهلی نمی شود!
برای کسی عوض نمی شود و ….
همه می دانند بازی کردن با گرگ حکمش مرگ است…!
***

کلافه از جا بلند شدم چندین بار عرض اتاق رو طی کردم اما از سردرگمی و کلافگیم چیزی کم نمی شد. دست هامو توی جیبام فرو کردم، شی سردی رو با سر انگشت هام حس کردم. دستمو دور زنجیر بلندش مشت کردمو و از جیبم بیرون کشیدم.
دست هام به سردی فلز ساعت جیبی قدیمی که بهم هدیه داده بود می شود .قاب ساعت رو باز می کنم و نگاهم روی لبخند پررنگش توی عکس خیره می مونه ..روی عکسش دست می کشم

دانلود رمان عشق یا مسئولیت

توی صفحه نقد یه نویسنده خوندم که یه دوستی گفته بود چرا همیشه دوتا شخصیت اصلی داستان و رمان انقدر متفاوتن؟ چرا رنگ چشمای هر دونفر باید روشن باشه؟ قدهاشون متوسط؟ وضیعت اقتصادی اونطرف خر پولی؟ زیبایی هر دو خدادادی؟ خونه های آن چنانی تو بهترین منطقه از تهران؟
خیلی قشنگ گفته بود…آره واقعا مبنای رمان های این چندسال توی مجازی همین شده…همه اینجوری
می نویسن ولی من نه…من رمانم کاملا متفاوته…
تو رمانم خبری از یه پسر خر پول و هیکل ورزشکاری که با باشگاه رفتن و پول دادن ساخته، نیست!
تو رمانم خبری از یه تک دختر چشم رنگی و کمر باریک و خوش قد وبالا و زیبا مثه ماه نیست!

 

 رمان :عشق یا مسئولیت؟ (جلد اول)
نویسنده :فرزانه رجبی ۷۶
ژانر:عاشقانه
ویراستار: لیلی تکلیمی
خلاصه:
“بنام آنانکه با نام «عشق» حرمت ها را نشکسته اند”
داستان از زبون یه دختر ۱۸ساله به اسم ساحل هستش…
عاشق فوتباله و زندگیه ارومی داره !
یه اتفاق !
یه حس !
یه مسئولیت!
یه ایثار!
و یا حتی یه عشق!
مسیر زندگیشو عوض می کنه…
زندگی ای که همراه با آرامش و در عین حال تنهایی و عشقه…
یه مسئولیت که ساحل از خودش،عشقش،و حتی زندگیش می گذره…
سالها تنها و با حسرت زندگی که نه مردگی می کنه تا سر عهدش باشه و در عین حال تو تب عشقش می سوزه…
به خاطر چی؟
یا به خاطر کی؟
به نظر شما اخرش چی میشه ؟
برای و چی و کی از همه چی می گذره؟
آیا دوباره می تونه زندگیش رو بسازه و به خواسته ی دلش برسه؟
با ما همراه باشید…!

دانلود رمان گناه یا بیگناه

دانلود رمان گناه یا بیگناه . پریناز دختری با قلبی ظریف و شکننده؛ مثل شیشه،

پاک و بی‌آلایش؛ مثل دریا، مهربون و بی‌کینه؛ مثل گل‌ها؛ اما مدّت‌هاست که اون رو پشت یک

سنگ به ظاهر محکم قایم کرده. اون از آدم‌های سنگدل می‌ترسه؛ چون می‌دونه با قلب

مهربونش می‌تونه خیلی راحت در برابر اون‌ها شکست بخوره؛ اما مثل اینکه یادش رفته

که حتی خارها هم از محبت، گل میشن.

مقدمه:
هیچ نمی‌خواهم،
فقط آغوش گرم پدرم را
و لبخند‌های مادرم را
و شیرینی‌های دوران کودکی‌ام را
و روز‌هایی که همچو باد گذشتند
و من حتّی خنکی آن را هم احساس نکردم.
دوباره سر سجاده‌ام می‌نشینم و دعا می‌کنم.
برای تمامی بچه‌های یتیم و یسیر،
برای بچه‌هایی که گشتند پیر
که شاید روزی در این شهر بزرگ،
دیدم خواهرم را!
گرچه او سال‌هاست که مرده است؛
اما من هنوز هم چشم به راه او هستم.
خواهر عزیزم،
کی می‌آیی به دیدنم؟

قسمتی از داستان :

-عروس خانم وکیلم؟
شهین دختر خاله‌ام گفت:
-عروس رفته گل بیاره.
-برای بار دوم عرض می‌نمایم:« دوشیزه مکرمه، سرکار خانم…»
به دستم که توی دست برسام بود، نگاه کردم. حلقه زیبایی توی انگشتم بود؛ روش یک الماس

بزرگ درخشان داشت. وقتی بچه بودم، همیشه فکر می‌کردم که با یه پسر خوشگل و خوش

قیافه و مهربون ازدواج می‌کنم. پسری که عاشقانه دوستش دارم؛ اما حالا…
شادی، دختر عموم، گفت:
-عروس رفته گلاب بیاره.
به برسام نگاه کردم، لبخند مزخرفی زده بود و به جلو چشم دوخته بود. اگه قرار بود کثیف‌ترین

آدم جهان رو نام ببرم، بدون شک اول اون رو می‌گفتم؛ چرا؟ به خاطر غرورش، به خاطر

سنگدلیش، به خاطر این که وقتی به پاش افتادم و کلی ضجه زدم و ازش خواهش کردم

که با بهار کاری نداشته باشه، به روم پوزخند زد و از کنارم گذشت.

دانلود رمان پرستاران بخش عشق

خلاصه رمان: خب سه دختر بسیار دردسر ساز و شیطون هستند که پرستارن و برایه کار به یه بیمارستان میرن و اون جا با افرادی آشنا می شن.
و و همین طور اتفاق هایی براشون می افته که حتی باورشون نمی شه
این سه دختر داستان انقدر زلزله هستن که بیمارستان رو می زارن رو سرشون و همه کارکنان از دسته این سه وروجک خسته می شن
و از دستشون فرار می کنن تا بلایی سرشون نیارن…پایان خوش
مقدمه :تو ستاره ای…
هر جا که قدم می گذاری همه را به شور می آوری.
صدایت، لبخندت، نگاهت هر لحظه که آواز می خوانی، هر لحظه که می خندی، هر لحظه که چشمانت را بر دنیا می لغزانی، دل هزارن چون مرا می لرزاند.
تو ستاره ای…
روی صحنه می درخشی… همه را به آتش می کشی…

 

تنها را حمایتی

ژانر:عاشقانه ،طنز
نویسنده: fatemeh.E.z
ویراستاران: الهه۱۸،HAD!S

آری من ستاره ام. ستاره ای که می سوزد تا صحنه را روشن کند. ستاره ای که تو نورش را می بینی، اما سوختنش را نه…
من ستاره ام. بدون درخشیدن می میرم..و و این درخشیدن هم برایم چیزی جز درد ندارد…
تو لبخندم را می بینی؛ اما اشک هایم را نه…
هیچ کس اشک هایم را نمی بیند…. هیچ کس درد هایم را نمی بیند… هیچ کس تنهایی هایم را نمی بیند…
من ستاره ام. می سوزم تا صحنه را روشن کنم. درد می کشم تا این تنها راه زیستنم مرا به نیستی بکشاند….
تو لبخندم را می بینی… آیا حاضری غم هایم را هم ببینی؟ تنها یک روز…
***

من تنها یک روز می خواهم برای دیدنت… برای کنارت بودن…
من تنها یک روز می خواهم برای درخشیدن… برای زیستن…
تنها یک روز می خواهم برای زدودن غم هایت…

 

دانلود رمان هاش

خلاصه: ​درباره ی دختری به نام هانا است که یک خواهر به اسم سوزان دارد او پدر و مادرش را از دست می دهد و به یک محله ی فقیر نشین می رودو با مایکل(پسر شریک پدرش) ازدواج می کند و وارد خانه ای می شود و جن زده می شود.​مایکل پسری است که از ۱۰ سالگی عاشق هانا است ولی در ۱۸ سالگی متوجه می شود که او یک فرزند قانونی نبوده است و این باعث می شود .مسیر زندگی اش تغییر کند اما بعد از ازدواج با هانا در تلاش است که همسر خود را از حسار ان جن ازاد کند که با اتفاقاتی روبه رو می شود.نمی تنستم از این خونه بگذرم… دیگه حرف های سوزان رو نمی شنیدم دروازه رو با صدای بدی باز کردم و وارد حیاط خونه شدم… واقعا خونه ی

تنها را حمایتی شما از ما عضویت

نام کتاب:هاش​

ژانر:ترسناک و یکمی عاشقانه​

نویسنده:یه دخی آروم
ویراستار: nika_emady
که متوجه شدم پام رو نمی تونم بلند کنم… به پاهام نگاهی انداختم . از صحنه ای که می دیدم نفسهام به شماره افتاده بود… گیاهی از داخل سنگ فرش بیرون اومده بود و داشت مثل مار دور پام می پیچید و پام رو فشار می داد… از ترس جیغی کشیدم که باعث شد سوزان و یه مرده وارد خونه بشن…. گیاه خشک شد و افتاد پایین و محو شد… وقتی سوزان و اون مرده بهم رسیدن از شدت ترس نمی تونستم حرفی بزنم.سوزان لب می زد و چیزی می گفت ولی من هیچی نمی شنیدم سر اخر یک کشیده خوابوند زیر گوشم که داد زدم:
-چته دیوونه؟
-دیوونه خودتی خوبی؟
-خوبم بابا خجالت نکشیدی خوابوندی زیر گوشم؟
-مجبور بودم
اون مرده گفت:
-خانوم شما به چه حقی وارد این عمارت شدید؟
-محض ارا
-بله

دانلود رمان ازدواج به سبک یهویی

خلاصه داستان: داستان در مورد دختری هستش که به خاطر  ناخواسته ی پدر و مادرش تاوان سختی رو پس میده! از این رو مسئول این تاوان و زجر دادن دختر، کسیه که علاقه ی زیادی به انتقام گرفتن و کینه توزی نداره اما…پایان خوش نمی فهمم! مگه من از خدا به خاطر اینکه منو از مشکلات زندگیم سالم بیرون آورد تشکر نکردم؟
چی شد پس؟ هنوز آب خوش از گلوم پایین نرفته بود که سرنوشت لعنتی دهنمو باز کرد و به زور هر چی زهر بود، تو حلقم ریخت! مشکلات همین طور یکی یکی به سمتم هجوم آوردن!
امیدی به من هست؟! منِ زهر خورده؟!
از مرگ بابام ۲ ماه می گذره…تو این دو ماه از نظر روحی حال خوبی نداشتم…سنم کم بود برای یتیم شدن…تقریبا یک هفته پیش که فهمیدم دانشگاه و رشته ی مورد علاقم قبول شدم، با خودم

تنها را حمایتی شما از ما عضویت در انجمن

نام رمان: ازدواج به سبک یهویی
نویسنده: kiya dokht
ویراستار: HAD!S
ژانر: عاشقانه، طنز، درام

همون خانومه به سمتم برگشت…ناخودآگاه از خشم و نفرتی که تو

چشاش بود، به خودم لرزیدم…تقریبا هم سن مامانم می بود…کمی

آنالیزم کرد و رو به مامان گفت:
-خوبه! دخترتم مثله خودت قیافش دوزار می ارزه…بردیا راحت تر راضی

می شه زیبایی تو باعث شد دارییمو ازم بگیری و حالا کاری می کنم که

زیبایی دخترت همه چیزتو ازت بگیره.
با زدن پوزخندی حرفشو به اتمام رسوند و بلند شد…نزدیکم اومد و دقیق

تر بهم خیره شد. کمی خودمو جمع و جور کردم و با نگاه ترسیده و

سردرگمی بهش زل زدم. رنگِ نفرتِ نگاهش کم شد. با صدایی که انگار از

ته چاله چوله ها بیرون می اومد گفت:
– خیلی شبیه باباتی!
قبل از اینکه گرد شدن چشامو ببینه زود اونجا رو ترک کرد…من