نوول فا - شهری پر از رمان

رمان لحظات تلخ سرنوشت جاوا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان لحظات تلخ سرنوشت اندروید،pdf،جاوا،ایفون

دانلود رمان لحظات تلخ سرنوشت اندروید،pdf،جاوا،ایفون

سلام خدمت نگاه دانلودی های عزیز دم همه عزیزان گرم انجمن نگاه دانلود شد ۱۷ هزار نفر البته واسه ما کمه هاااا باید بیشتر بشیم منتظر عضویت بیشتر عزیزان هستیم جهت عضویت کلیک کنید

نام رمان: لحظات تلخ سرنوشت
ژانر: عاشقانه _ اجتماعی
نویسنده: Parisa.Hekmat
خلاصه رمان:
در این دنیا ما محکوم هستیم…
من و تو…
محکوم به زیستن…
زیستنی پر از درد…


محکوم هستیم تا در تراژدی غمناک سرنوشتمان بازی کنیم…
در این دنیا مهم من نیستم…
مهم تو نیستی…
تنها چیزی که اهمیت دارد، سرنوشت است…
سرنوشتی که از قبل نوشته شده…
سرنوشتی که زندگی را برایمان زهر می کند…
سرنوشتی که خودش تصمیم می گیرد تا چه بازی هایی با ما بکند…
کاری هم به دل های شکسته ما ندارد…
و ما فقط محکوم هستیم به اطاعت کردن…
و چه تلخ است جدایی من و تو…
اما این سرنوشت بی رحم گاهی دلش نرم می شود…
گاهی به جای زجر دادن…
عاشقی را به معشوقی می رساند…
شاید در میان این تلخی ها کور سوی امیدی پیدا بشود….
تا من و تو را از این سیاهی نجات دهد…
اما از بد روزگار سرنوشت دلش به حال ما نمی سوزد…
انگار ما باید همچنان محکوم باشیم به این بازی…
محکوم به این لحظات تلخ سرنوشت…

چشمام از شدت اشک می سوخت، جلوی اشکام رو نمی تونستم بگیرم!
لعنت به این اشکای لجباز…
با احساس سوزش و درد زیادی رو نوک انگشتم، با حرص از جام بلند شدم و چاقو رو انداختم تو ظرف…
اشک جلوی چشمامو گرفته بود اما به هر طریقی هم که شده بود خودمو به ظرفشویی رسوندم و اول با دست سالمم یه مشت آب به صورتم زدم. وقتی محیط اطراف برام واضح شد انگشتمو گرفتم زیر آب سرد، برش سطحی بود اما خون زیادی ازش میومد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی