نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان خاطرات آدم و حوا

دانلود رمان خاطرات آدم و حوا مارک تواین

دیگه یه روزم شده . انگار دیروز بود که اومدم . چون اگر پریروزی ام وجود داشته من اینجا نبودم یا اگه بودم یادم نمی آد . شایدم من متوجه ش نشدم . خوب سعی می کنم از این به بعد بیشتر مراقب باشم و همه چی رو یادداشت کنم . بهتره از همین الان شروع کنم تا ترتیب خاطراتم به هم نریزه ، غریزه بهم میگه این نوشته ها یه روزی به درد تاریخ نویسا می خوره .
حس می کنم یه تجربه ام ! دقیقا حس یه تجربه رو دارم ! غیرممکنه کسی به اندازه ی من احساس کنه یه تجربه س ، یواش یواش داره باورم می شه این چیزیه که من هستم ! یه تجربه، فقط یه تجربه و نه چیز دیگه !
خب اگه من یه تجربه ام ، همه ی اونم ؟ نه ! فکرنمی کنم ! فکر می کنم یه بخش از این تجربه ام ، بخش اصلی اون ! اما به گمونم بقیه ی این تجربه هم سهم خودش تو این ماجرا داره .
آیا موقعیتم این وسط تضمین شده یا باید مواظب باشم و ازش مراقبت کنم ؟ شاید دومی ! غریزه م بهم می گه : مراقبه ای ابدی ، هزینه ی برتری است (به گمونم واسه کسی به کم سالی من عبارت خوبیه) امروز همه چیز بهتر از دیروزه . تو شژلوغ پولوغی تموم کردن کار ساختن دنیا ، کوها آشفته و دشتا شلوغ و به هم
ریخته باقی مونده بودن این منظره ی زشتی رو درست کرده بود .
نباید کارای قشنگ و با شکوه هنری رو هول هولکی سرهم کرد ! این دنیای نوساز و بزرگ قشنگترین اثر هنریه ! که با وجود عجله ای که وقت ساختنش کردن به شکل حیرت آوری کامله ! بعضی جاها زیادی ستاره وجود داره در صورتی که جاهای دیگه به اندازه ی کافی ستاره نیست ، اما حتما این مشکل هم برطرف میشه !
دیروز طرفای بعدازظهر اون یکی تجربه رو دنبال کردم تا ببینم به چه دردی می خوره ! اما نفهمیدم . فکرمی کنم یه مرد باشه ، من تا حالا هیچ مردی رو ندیدم اما اون شبیه یه مرده و مطمئنم همین طوره .
در مورد اون بیشتر از تموم حیوونای دیگه احساس کنجکاوی می کنم . اولش ازش می ترسیدم و هروقت پیداش می شد شروع به دویدن می کردم چون فکر می کردم می خواد دنبالم کنه . اما یواش یواش فهمیدم اونه که می خواد از دستم فرار کنه واسه همین دیگه ازش نترسیدم ، راه افتادم هرجا می رفت نزدیکش حرکت می کردم . این کار اون و عصبی و ناراحت کرده بود ، آخرش اون قدر ترسیده بود که از یه درخت بالا رفت . کلی منتظر موندم ، بی خیال شدم رفتم خونه . امروز دوباره همین اتفاق افتاد . مجبورش کردم از دستم فرار کنه و بره بالای درخت

دانلود در ادامه مطلب