نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رایگان رمان مروارید عشق

دانلود رایگان رمان مروارید عشق

خسته از تلاش، کمر خم شدم و راست کردم و دستمو به کمرم زدم. زل زدم به مریم که هنوزم دست از تلاش برنداشته بود. موهام و زدم پشت گوشم و صداش زدم.
– مریم؟
نه، اصلا تو این فازا نبود! این چند روزه خیلی مشکوک می زنه، هر وقت صداش زدم تو باغ نبود. با عصبانیت گفتم:
– مریم؟
مریم از جا پرید. خندم گرفت. جلوی خندم رو گرفتم و با اخم ظریفی گفتم:
– معلومه کجا هستی؟ شیش ساعته دارم صدات می کنم.
مریم قیافه ی مظلومی به خودش گرفت و به سمتم اومد.
– مروارید، ببخشید. تو اوج فکر بودم. نفهمیدم.
اومد نزدیکم ایستاد. خسته گفتم:
– فهمیدم. این چند روزه معلوم نیست خانم چشه! مریم، من خسته شدم. پیدا نمی شه بابا! نمی شه!
مریم لبخندی زدم و گفت:
– از تو بعیده این حرفا. تو که از همه سرسخت تر بودی.
شونه ای بالا انداختم و گفتم:
– چه می دونم! الان زده به سرم. خستم. امروز حتی ده تا مروارید هم پیدا نکردم.
-می دونم، ولی چیکار کنیم؟ چیزی تا عصر نمونده. بیا بازم بگردیم.
روم رو از مریم گرفتم و در حالی که به آب زل زدم گفتم:
– خیلی خستم، امروز مثل این ک …
حرف تو دهنم ماسید. یه چیزی از زیر آب داشت برق می زد. خودشه! حتم دارم خودشه. با بهت به سمت اون شیء براق رفتم. مریم هم به دنبال من.
– مروارید چت شد یهو؟
خم شدم. دستم رو بردم سمتش. گرفتمش توی دستم. زیر آب چند باری شستمش تا ماسه هاش برن. آوردمش بالا. لبخندی نشست کنج لبم. برگشتم سمت مریم. داشت با لبخند به مروارید تو دستم نگاه می کرد. – دیدی گفتم؟ حالا هی سر من نق بزن!

دانلود در ادامه مطلب