نوول فا - شهری پر از رمان

رمان مروارید عشق

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رایگان رمان مروارید عشق

دانلود رایگان رمان مروارید عشق

خسته از تلاش، کمر خم شدم و راست کردم و دستمو به کمرم زدم. زل زدم به مریم که هنوزم دست از تلاش برنداشته بود. موهام و زدم پشت گوشم و صداش زدم.
– مریم؟
نه، اصلا تو این فازا نبود! این چند روزه خیلی مشکوک می زنه، هر وقت صداش زدم تو باغ نبود. با عصبانیت گفتم:
– مریم؟
مریم از جا پرید. خندم گرفت. جلوی خندم رو گرفتم و با اخم ظریفی گفتم:
– معلومه کجا هستی؟ شیش ساعته دارم صدات می کنم.
مریم قیافه ی مظلومی به خودش گرفت و به سمتم اومد.
– مروارید، ببخشید. تو اوج فکر بودم. نفهمیدم.
اومد نزدیکم ایستاد. خسته گفتم:
– فهمیدم. این چند روزه معلوم نیست خانم چشه! مریم، من خسته شدم. پیدا نمی شه بابا! نمی شه!
مریم لبخندی زدم و گفت:
– از تو بعیده این حرفا. تو که از همه سرسخت تر بودی.
شونه ای بالا انداختم و گفتم:
– چه می دونم! الان زده به سرم. خستم. امروز حتی ده تا مروارید هم پیدا نکردم.
-می دونم، ولی چیکار کنیم؟ چیزی تا عصر نمونده. بیا بازم بگردیم.
روم رو از مریم گرفتم و در حالی که به آب زل زدم گفتم:
– خیلی خستم، امروز مثل این ک …
حرف تو دهنم ماسید. یه چیزی از زیر آب داشت برق می زد. خودشه! حتم دارم خودشه. با بهت به سمت اون شیء براق رفتم. مریم هم به دنبال من.
– مروارید چت شد یهو؟
خم شدم. دستم رو بردم سمتش. گرفتمش توی دستم. زیر آب چند باری شستمش تا ماسه هاش برن. آوردمش بالا. لبخندی نشست کنج لبم. برگشتم سمت مریم. داشت با لبخند به مروارید تو دستم نگاه می کرد. – دیدی گفتم؟ حالا هی سر من نق بزن!

دانلود در ادامه مطلب


مطالب محبوب
تبلیغات متنی