نوول فا - شهری پر از رمان

رمان مقاومت در برابر جادوی سیاه

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان  تخیلی مقاومت در برابر جادوی سیاه

رمان مقاومت در برابر جادوی سیاه

اسم من هانیه ست. یه خواهر و یه برادر دارم که شب و روز منو مسخره می کنن.ولی فکر نکنین که اونا بی رحمن. من می دونم که اونا همیشه شوخی می کنن و همیشه با من مهربون بودن. البته به نظر من به این حرفم اعتماد نکنید بهتره! خواهرم بیست و دو سالشه و اسمشم فرانکه. یه جورایی اون خیلی مغروره و بیشتر اوقات ما رو مجبور می کنه به خواسته های اون عمل کنیم.
برادرم ۱۷ سالشه و اسمش فریده. یه جورایی اون بیشتر لوسه و البته خیلی فکر می کنه بچه باحال و خوش خنده ست ولی یه چیزی رو بدونین که حتی ساندویچاشم من درست می کنم از بس که لوس و ننره. یادمه یه بار داداش دوستم رو دیدم. ازبس آدم شوخی بود که تا دو روز بعدش در حال قهقهه زدن بودم. بقیه داداش دارن، ما هم داداش داریم! احتمال می دم که تا الان یه حدسی درمورد من زده باشید. درسته! من یه بچه ته تغاری هستم. نه از اون بچه ته تغاری ها که هروقت هر چیزی خواستن به دست آوردن ، دقیقا برعکسش. من کسی هستم که سیزده سال آزگار تلاش کرد خودشو بشناسه و آخر سر هم به ماهیت خودش پی نبرد. شاید برای همین از دنیای واقعی و تمام خوبی ها و بدی هاش خسته شده و به دنیای مجازی و کتاب رفته ام.
امروز تولد سیزده سالگیمه. یه جورایی حس خوبی نسبت به امسال ندارم. راستش به خاطر شایعه هاست. همون شایعه که می گن عدد سیزده نحسه. خیلی از روزها با همین فکرها خودمو آروم کردم که زندگی من مثل داستان هری پاتره واینکه به خاطر همین عدد کلی از داستان و فیلم هری پاتر ایراد گرفتن و حالا یه بار شخصیت اول داستان اشتباهی سیزده سالش شده مگه چه کار بدی کرده بدبخت؟ دست خودش نبوده که. خوشبختانه داستان هری پاتر واقعیت نداره. از این می ترسیدم که یهو یه جغد پیدا شه نامه برام بزاره بگه بیا هاگوارتز. من که از همین درسای عادیم عاصی هستم؛ چه برسه به این که بیام جادوگری هم یاد بگیرم.
تولد امسال مثل تولد هر سالمه. یه تولد خانوادگی که هیچ فامیل و آشنا و دوستی توش شرکت نمی کنه. تا حالا حدود هزار بار تلاش کردم مامانم رو راضی کنم که اجازه بده دوستامو به تولدم دعوت کنم ولی گوش نداد که نداد. نمی دونم این اصرارش برای چیه که نمی ذاره با دوستام خوش باشم. تولد بدون دوست که اصلا مزه نمی ده. با کلی آدم پیر که گوشه ی اتاق لم میدن و صد بار می گن: » حجاب اسلامی رو رعایت کن. آهنگ نذار، همسایه ها می شنون. به کیک ناخونک نزن و
«… کم مونده بگن خوشحال نباش بقیه فکر می کنن جلفی! اما یه چیز این تولد خاصه. چون سال هاست که مامانم نمی ذاره دست به سیاه و سفید بزنم و می گه که هر وقت سیزده سالت شد ، ایشالله اون موقع از این کارا می کنی. و حتی این بار فامیلامون رو دعوت نکرد!

دانلود در ادامه مطلب


تبلیغات متنی