نوول فا - شهری پر از رمان

رمان ملودی زندگی من

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

دانلود رمان عاشقانه ملودی زندگی من

دانلود رمان عاشقانه ملودی زندگی من

صبح با صدای ملینا بیدار شدم:
– ملودی … ملودی … پاشو دیگه لنگ ظهره؛ مگه امروز دانشگاه نداری؟
– هوم؟ چی چیو لنگ ظهره؟ مگه ساعت چنده؟
ملینا: ده و نیم.
مثل فشنگ از جام پریدم.
– چی؟ چرا زودتر بیدارم نکردی؟! حالا چکار کنم؟ این دفعه چجوری از شر این استاد چشم لوچی و بدعنق خلاص بشم؟
رفتم سر لباسام و از پشت در مانتومو برداشتم و سریع تنم کردم.
– ای خدا حالا چه غلطی کنم؟ ا?ی …
همونطور که داشتم مقنعه رو سرم می کردم غرغر می کردم که ملینا حرفمو نصفه قطع کرد و گفت:
– اووو …
برگشتم طرفش. دیدم داره میخنده!
– زهرمار. چرا میخندی؟! چیزخنده داری گفتم؟
ملینا:آره . دارم به حرفای تو میخندم و از کلافه بودنت لذت می برم. اون مقنعه درست کن اول.
مقنعه کج رو سرم بود. از حرص مقنعه رو از سرم برداشتم تا دوباره بذارم سرم که با حرف ملینا از حرکت ایستادم.
ملینا: انقدر حرف زدی که مهلت ندادی بگم شوخی کردم. امروز جمعه ست.
و بعد دوباره شروع به خندیدن کرد.
مقنعه و پرت کردم طرفش و بلند با حرص گفتم:
– ای تو روحت م?لی … مگه مرض داری؟
سرمو رو به سقف اتاق گرفتم و گفتم:
– ای خدا جون مگه من چه گناهی کردم که باید انقدر از دست این ولوله عذاب بکشم؟!
ملینا: هوی … اولا درست حرف بزن، دوما تو روح خودت، سوما من مرض ندارم گفتم یه ذره اذیتت کنم، چهارما عذاب چیه؟ تو باید از خدات باشه که منه حوریه ی بهشتی رو دو دستی تقدیم به تو کرده برای اینکه تنها نباشی و آرزو یه خواهر مهربون و خوشگل به دلت نمونه و …
پریدم وسط حرفش و گفتم:
– اوف. بسه دیگه مگه داری استخاره می کنی؟! فهمیدم حوریه ی بهشتی. حالا تو ببخش. آخه عزیز من، داشتم سکته می کردم. همچین گفتی که قلبم اومد تو دهنم. دیشبم که درست و حسابی نخوابیدم.
ملینا: اونوقت چرا؟
– چون دو روز دیگه تولد روژینِ. دیروز غروب زنگ زد و گفت بریم کارت جشن تولدشو پخش کنیم. منم که نمیتونستم نه بگم، قبول کردم. تا ساعت یک و نیم شب داشتیم کارت تولدش رو پخش می کردیم. تا برسم خونه ساعت سه و نیم صبح شد. آخه دیروز با ماشین من رفتیم بیرون. رامبد ماشین روژینو گرفته بود.
ملینا: آها … خب پس بگیر بخواب. دلم برات سوخت.
– دلت برای خودت بسوزه. نمی گفتی?م می خوابی

دانلود در ادامه مطلب


تبلیغات متنی