نوول فا - شهری پر از رمان

رمان موبایل شمیم سرنوشت

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان موبایل شمیم سرنوشت

دانلود رمان موبایل شمیم سرنوشت

دلم گرفته حس می کنم خیلی از خدا دور شدم حس می کنم آمادگی نماز خوندن ندارم و اگر بخونم ریا کردم چون روح خسته ام هیچ آمادگی پذیرایی نداره با خودم با زندگی با اطرافیانم بیگانه ام.مثل روحی متحرک شدم که طاقت هیچ سختی رو ندارهئ دلم می خواد بمیرم ولی انقدر با گناه آمیخته شده ام که مرگ هم راهگشای خوبی نیست.اگر می دونستم خدا انقدر بخشنده هست که از گناه کبیره ی خودکشی می گذره،حتما این کارو می کردم ولی هنوز به درجه ای نرسیدم که انقدر از ارتکاب گناه آسوده باشم.
دلم بدجوری گرفته و تحمل هیچ کس رو ندارم.حتی تحمل جسم خسته و درمانده ام رو خیلی عصبی هستم و با هر حرکتی از اطرافم جوش میاورم و فریاد می کشم.آیا واقعا دیوانه شدم؟؟آیا واقعابیمار روانی هستم و باید تحت نظر روانپزشک باشم؟؟
من که بعید نمی دونم…
حالا که فکر می کنم می بینم سختی خیلی زیادی رو متحمل شدم.شاید انقدر روحم خسته هست که دیگه تحمل هیچ چیز رو ندارم و برای همین حرکات عصبیم زیاد شده و همه چیز و همه کس را از خودم می رنجانم.حتی درست و حسابی نمی تونم برادرانم رو در اغوش بگیرم و ببوسم.آیا واقعا قلب من از سنگ است که هیچ وقت تنگ نمی شود؟؟؟آیا واقعا انقدر از همه جا و همه کس سیرم که دلم برای هیچ کس تنگ نمی شود؟؟
خیلی وقت است که طعم شیرین عشق رو تجربه نکردم.چون واقعا حس می کنم قلبم از سنگ شده.نمی دونم چرا تو این چند روزی که از خانه و آشیانه ام دور بودم،چرا هیچ وقت ذره ای دل سنگم تنگ نشد.به خودم شک کردم.نمی دونم چه مرگم شده.
همه فکر می کنند من خیلی خوشبختم و هیچ سختی رو تحمل نکردم ولی مگر زندگی بدون سختی هم وجود دارد؟
البته شاید واقعا من خوشبختم چون خانواده ای دارم که از همه لحاظ برایم زحمت کشیده اند و برای موفقیت و خوشبختی ام تلاش کرده اند.

دانلود در ادامه مطلب


تبلیغات متنی