نوول فا - شهری پر از رمان

رمان موبایل فوکوس

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان موبایل فوکوس

Focus

یالله میگم و وارد خونه میشم زنای همسایه چادراشونو محکمتر میکنن بینشون محدثه ومیبینم چادرشو طوری جلوی صورتش گرفته که فقط نصف صورتش پیداست چشممو از روش میگیرمو طرف اتاقمون میرم این ۲ تا اتاق که از سقفش اب چیکه میکنه اما همین ۲ تا اتاقبرام از هر بهشتی وکاخی بهتره در وباز میکنم حمیده رو میبینم که داره با دوتا میل کامواهارو میبافه تا منو میبینه بالبخندی میگم سلام داداش خسته نباشی لبخند تلخیمیزنمو میگم خسته..کسی خستست که کاری کنه
حمیده لبخند از رو لبش میره وبلند میشه میگه اینجوری نگو داداش من که میدونمچقدر در به در دنبال کاری تو که مثل بعضیا به فکر خوشیت نیست که هنوز بیکاری ساکت میشم و منتظر از پنجره کوچیک اتاق به بیرون نگاه میکنم حمیده رو چایی بهدست میبینم همینطور که چایی رو جلوم میزاره میگه بخور داداش تا سرد نشده گفتم عزیز کجاست حمیده بازم میلا رو برداشت و گفت رفته خونه محترم خانوم پایبرادر زادش در رفته جاش بندازه
اهی میکشمو واستکانمو برمیدارم بخارش منو به خلسه میبره هوا سرد شده دستامو باچایی گرم میکنم وقتی دستم دور لیوانه خون به دستام بهتر میرسه چایی رو سرمیکشم تلختلخ مثل زندگیمون …
در اتاق باز میشه عزیزه داره نفس نفس میزنه تا منو میبینه میگه سلام پسرم خوبیمیگم سلام عزیزجونم من خوبم شما چه طوری همینطور که پاشو دراز میکنه میگه هی ننه منم خوبم دیگه افتادم تو سرازیری قبر اخمی میکنم ومیگم عزیز قرار نشد از این حرفا نزنیماشالله از منم سالمتری فقط یه خورده حواست به خودت
باشه چرا این همه راهو تا خونهمحترم خانوم میری هواسرد شده شمام که هم کمرت درد میکنه هم پاهات …عزیز لبخندیمیزنه ومیگه اخه پسرم پای برادر زادش در رفته بود اون طفلکیا هم که پولش از پاروبالا نمیره ببرن بیمارستان …بعدم خدارو خوش نمیاد دست رد به سینه بنده خدابزنیننه جون… با بد خلقی گفتم نقل این حرفا نیست نه نه خوب اگه کارت دارن خودشون بیان خوبه وضع تو رو هم میبینن …اما از بس بهشون رو دادی اینطوری میکنن..عزیز اخمی کردو گفت اولا ننه غیبت خوب نیست بعدم از خودت بگو چیکار کردی دیشبم که خونه رفیقت موندی اهی کشیدمو گفتم نشد عزیز جون خدا هم نمیخواد ما به جایی برسیم

دانلود در ادامه مطلب


تبلیغات متنی