نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان موبایل فوکوس

Focus

یالله میگم و وارد خونه میشم زنای همسایه چادراشونو محکمتر میکنن بینشون محدثه ومیبینم چادرشو طوری جلوی صورتش گرفته که فقط نصف صورتش پیداست چشممو از روش میگیرمو طرف اتاقمون میرم این ۲ تا اتاق که از سقفش اب چیکه میکنه اما همین ۲ تا اتاقبرام از هر بهشتی وکاخی بهتره در وباز میکنم حمیده رو میبینم که داره با دوتا میل کامواهارو میبافه تا منو میبینه بالبخندی میگم سلام داداش خسته نباشی لبخند تلخیمیزنمو میگم خسته..کسی خستست که کاری کنه
حمیده لبخند از رو لبش میره وبلند میشه میگه اینجوری نگو داداش من که میدونمچقدر در به در دنبال کاری تو که مثل بعضیا به فکر خوشیت نیست که هنوز بیکاری ساکت میشم و منتظر از پنجره کوچیک اتاق به بیرون نگاه میکنم حمیده رو چایی بهدست میبینم همینطور که چایی رو جلوم میزاره میگه بخور داداش تا سرد نشده گفتم عزیز کجاست حمیده بازم میلا رو برداشت و گفت رفته خونه محترم خانوم پایبرادر زادش در رفته جاش بندازه
اهی میکشمو واستکانمو برمیدارم بخارش منو به خلسه میبره هوا سرد شده دستامو باچایی گرم میکنم وقتی دستم دور لیوانه خون به دستام بهتر میرسه چایی رو سرمیکشم تلختلخ مثل زندگیمون …
در اتاق باز میشه عزیزه داره نفس نفس میزنه تا منو میبینه میگه سلام پسرم خوبیمیگم سلام عزیزجونم من خوبم شما چه طوری همینطور که پاشو دراز میکنه میگه هی ننه منم خوبم دیگه افتادم تو سرازیری قبر اخمی میکنم ومیگم عزیز قرار نشد از این حرفا نزنیماشالله از منم سالمتری فقط یه خورده حواست به خودت
باشه چرا این همه راهو تا خونهمحترم خانوم میری هواسرد شده شمام که هم کمرت درد میکنه هم پاهات …عزیز لبخندیمیزنه ومیگه اخه پسرم پای برادر زادش در رفته بود اون طفلکیا هم که پولش از پاروبالا نمیره ببرن بیمارستان …بعدم خدارو خوش نمیاد دست رد به سینه بنده خدابزنیننه جون… با بد خلقی گفتم نقل این حرفا نیست نه نه خوب اگه کارت دارن خودشون بیان خوبه وضع تو رو هم میبینن …اما از بس بهشون رو دادی اینطوری میکنن..عزیز اخمی کردو گفت اولا ننه غیبت خوب نیست بعدم از خودت بگو چیکار کردی دیشبم که خونه رفیقت موندی اهی کشیدمو گفتم نشد عزیز جون خدا هم نمیخواد ما به جایی برسیم

دانلود در ادامه مطلب