نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

رمان میرم جای من اینجا نیست

رمان میرم جای من اینجا نیست + دانلود

سحر- الو سلام نمیتونم از فکرت درآم… من هنوزم مثل قبلاهام … هنو.. نزاشتم بیشتر واسم چهچه بزنه
– سلامو مرض سلامو برگ هویج.. الان وقت زنگ زدنه؟
سحر- پاشو پاشو کار کن کوشش کن زن و بچه گشنه ان دیگه داشت کفرم در میومد ساعت ۶ صبح زنگ زده مسخره بازی در بیاره
– مسخره بازی در نیار سحر بنال چته؟ چیکار داری؟
با لحن با مزه ای گفت: نا آرام جان من گَلت کردم حالا شوما پاچه مارو عفو کن
– اه مثل رادیو بیگانه همش زر میزنی اول صبحی
سحر- نا آرام جونم
– نا آرامو مرض چته؟
سحر- بیا اینجا….
– بیام اونجا چیکار؟
سحر- بیا بت میگم
– الان بگو خب
سحر- جون من بیا کارت دارم بیست مین دیگه اینجا باش صبحوبنه هم نخور سگ خور مهمون من تا اومدم بگم نمیام قطع کرد و از اونجایی که میدونستم بهش زنگ بزنم جواب نمیده، زنگ زدنو بیخیال شدم. ده دقیقه بعد آماده بودم یه شلوار گرمن کن مشکی با مانتو سرمه ی و شال مشکی تنم کردم، تا خونه سحر ۵دقیقه بیشتر راه نبود سریع واسه مامان یادداشت گذاشتم که من دارم می رم خونه سحر نگران نشه.
یه میس انداختم درو باز کرد از اونجایی که میدونستم مامان سحر عادت داره بعد نماز تو حال بخوابه خیلی آروم در واحدشونو باز کردم ولی نه از سحر و نه از مامانش خبری نبود همین که پامو گذاشتم تو اتاق سحر صدای پخ گفتن همانا و صدای جیغ من همانا..
– خاک بر سرت سهند سکته خفیف رد کردم این چه وضعشه؟
سهند هنوز داشت می خندید لال شده بود
– نمیری جوون؟؟
سهند- نه حال کردم قیافت دیدنی بود
دوباره زد زیره خنده
– ه? ه? ه? .. هندویج بی مزه سحر کجاست ؟ اول صبحی منو کشونده اینجا؟
سهند- cw
cw – نه و wc انقدر بر عکس حرف نزن روت میمونه ها
– این سحرم که ۲سال بعد میاد بیرون
سحر- می گن پشت بچه مردم حرف نزنید
با صدای سحر برگشتم نگاش کردم موهای لختشو بالای سرش جمع کرده بود و از صورت خیسش معلوم بود اونم تازه از خواب بیدار شده
– اولا می گن پشت سر مرده حرف نزنید دوما واسه چی گفتی اول صبحی بیام اینجا؟
سحر- مامی و ددی رفتن دوتای یزد صفا اینجا خونه مجردیه، سهندم مرخصی گرفته بترکونیم
– ایول خب زنگ بزنیم برو بچ هم بیان
سحر با خنده گفت- تو صفه کله پاچن الاناس که پیداشون بشه
اینو گفت رفت تو اتاق، سهندم رفت دوش بگیره. سهند قدش حدود ۱۹۰ ، چهار شونه، نه چاق نه لاغر، پسر ساده مهربونیه منم مثل آرش دوسش دارم با اینکه خیلی باهم راحتیم ولی حد خودشو میدونه در کل چشم پاکه من با سحر براش فرقی نمی کنم.

ادامه در ادامه مطلب