نوول فا - شهری پر از رمان

رمان نام تو زندگی من

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

رمان عاشقانه موبایل نام تو زندگی من

نگاه بیمار گونه ی زن جوان، روی صورت پدر لغزید و در آخر لبخندی بی جان به لب هایش آورد. اما لبخندش با دیدن قاب عکس روی طاقچه ماسید.
چشمانش را بست و آهی کشید. آهی از یک درد پنهان.
با صدای پدر چشمانش باز شد.
– ماه بانو آب بیار.
نخواست دل پدر در آن لحظات بشکند. به زور لبخندی کم جانی زد و گفت:
– وقتم تمومه آقاجون. مثل همیشه شما بردین. برنده ی این بازی شما بودین.
نگاه پدر در قاب عکس روی طاقچه گیر افتاد.
با چشمانش مادر را دنبال کرد که با چشمانی اشک آلود وارد اتاق شد و همین که خواست به دلبندش نزدیک شود زن جوان با جمله ای، جان خسته اش را به آتش کشید.
– نه عزیز. نزدیک نیا! دیگه آخرشه.
هق هق مادر سکوت اتاق را شکست و دلش را به درد آورد.
سنگینی نگاه پدرش را بروی خود دید. لبخند تلخش را تکرار کرد و نگاهش را در آن چشمان پرغرورش دوخت.
– آقا جون شنیدین می گن: “نفرین عاشق زود می گیره؟”
صدایی از پدرش خارج نشد. فقط خیره به چشمان او نگاه می کرد.
جز صدای هق هق گریه ی آرام مادر صدایی دیگر در آن اتاق شنیده نمی شد.
زن جوان دستش را به سمت گردنش برد. گردنبندی را جدا کرد و لبخندی به مادرش زد و نگاه آخرش را به پدرش دوخت. نفس عمیقی کشید.
– نفرین می کنم. آقاجون نفرین عشقی که شما رو به زانو در بیاره. نفرینی که شما رو به سجده عشق در بیاره. عشقی که شما نمی تونین جلوش رو بگیرین.
عشقی از همین خاندان و از خون شما، که شما جلوش کم بیارین.
نفسش را پر صدا بیرون داد و چشمان زیبایش را برای همیشه بست.
صدای بلند نوزادی که تازه به دنیا آمده بود، با صدای فریاد ماه بانو در آن خانه پیچید.
شوهرش را کنار زد و کنار جسد بی جان دختر دلبندش زانو زد.
در با صدای بلندی باز شد و مرد جوانی سراسیمه وارد شد. با دیدن صحنه ی پیش رو به زانو افتاد.

دانلود در ادامه مطلب


مطالب محبوب
تبلیغات متنی