نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

رمان ایرانی نقطه سر خط+ دانلود

رمان ایرانی نقطه سر خط+ دانلود

آفتاب داغ ساعت ۳ بعد از ظهر ۱۹ اردیبهشت همراه دل ضعفه ای از گشنگی که از دیشب چیزی نصیبش نشده بود، ذهن آشفتمو آشفته تر می کرد. صدای دکتر خواجه هنوز تو ذهنم اکو می خورد: گند زدی مریم می دونستم به بازی خطرناکی دامن زدم. بازیی که مطمئن نبودم می تونم از پسش بربیام یا نه؟! و نمی دونستم دقیقا عمق این اوضاعِ به قول دکتر خواجه” فاجعه” چقدره؟!
با نفس عمیقی سعی می کنم پیش خودم اینطور وانمود کنم اتفاق چندان مهمی نیفتاده و با بی خیالی ذاتیم، محوطه ی شلوغ نمایشگاه رو اسکن وار از نظر گذروندم: پس این امیر کجاست؟
دستمو به قصد برداشتن گوشیم و دادن اس ام اس به امیر تو جیبم فرو کردم ولی لرزش ویبره ی گوشی باعث شد از ترس تکون محسوسی بخورم. به خیال اینکه امیر باشه نفس حبس شدمو بیرون دادم و با اخمو شک به شماره ی ناشناس روی اسلاید گوشی خیره شده
– بله؟!
– سلام مهندسِ بعد از این
لحن پر حرص و تمسخر مهندس گفتنش چیزی نبود که با همین چند کلمه نشه فهمید کی پشته خطه. حتی اگه شماره ناشناس باشه!
– در خدمتم آقای دکتر
– خدمت از ماست خانم مهندس
با هر کلمه ای که توی گوشی می پیچید ضربه های قلبمو بیشتر توی سرم احساس می کردم. صدای تبلیغ کتاب کنکور، از بلند گویی که فاصله ی چندانی باهاش نداشتم و هر چند دقیقه یکبار رپیت می شد روی اعصابم بود. کلافه دستمو رو سرم گذاشتم، از داغیش تازه یادم اومد درست وسط محوطه و زیر آفتاب واستادم.
با نگاهی گذارا دنبال جایی سایه دار گشتم. با صدای دوباره ی دکتر مهرانفر به سمت درختای سروی که کنار
فضای چمن کاری، کاشته بودن رفتم
– سکوت آدمی به جسارت تو غیر قابل درکه
درحالی که توی دلم زمزمه می کردم ” مگه آدمای بیشعور درک دارن؟! ” پشت به بلوکایی که فضای سبز رو
از محوطه ی آسفالت جدا می کرد وایسادم. نفس عمیقی کشیدم تا ضربان قلبی که از شدت استرس بیشتر می
شد رو کنترل کنم

لینک دانلود در ادامه مطلب