نوول فا - شهری پر از رمان

رمان نوشین

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان عاشقانه نوشین

دانلود رمان عاشقانه نوشین

– حاضر شدی؟ روز اولی ببین چقدر لفتش می دی؟
– اومدم بابا، چقدر غر می زنی؟
کوله ام رو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون و از پلکان سرازیر شدم. افشین با دیدنم بازدمش رو با شدت بیرون داد و گفت:
– چه عجب!
و از در رفت بیرون.
“حالا یه روز خواستم منو ببریا! ننه غرغرو!”
کفشام رو پوشیدیم و از در حیاط زیبا و با صفا و مشجرمون اومدم بیرون. افشین پشت رل با نگاهی کلافه به در خیره شده بود. سوار شدم و گفتم:
– بزن بریم.
افشین راه افتاد و با نگاهی به ساعتش گفت:
– دیرم شد!
– اوه، حالا فکر می کنه رییس جمهوره که اگه دیر برسه کارای مملکت عقب بمونه!
افشین دستی به صورت خوش فرم هفت تیغه اش کشید و گفت:
– پس چی؟ چند بار اومدن منو ببرن، گفتم من همون تخصصم واسم کافیه!
– ناز بشی.
– راستی خانوم کوچولو، چه حسی داری که مثل بچه مدرسه ای ها، اول مهر داری می ری دانشگاه؟
غر زدم.
– خانوم کوچولو و بچه مدرسه ای، خودتی و هفت نسل آینده ات!
– از نظر قیافه و ژنتیک به نظر میاد! من پسرم، نه خانوم کوچولو.
بی حوصله گفتم:
– سر صبحی، وقت…
خمیازه ای که ناشی از خواب کم دیشبم بود کشیدم، که افشین گفت:
– بمیرم برات چند وقته نخوابیدی؟
بین خمیازه خندیدم و گفتم:
– از بس که دیشب هیجان زده بودم، خوابم نبرد!
– جالبه ها. تو خانواده ی ما همه دکتر شدن الا تو! مشکل ژنتیکی داری!؟
– بسه دیگه چقدر دکتر؟ مامان و بابا که دکترن! تو هم که دندون پزشکی. بذارید یه مهندس هم داشته باشید!
– نه دیگه تو با این رشته تعادل خانواده رو به هم زدی!

دانلود در ادامه مطلب


مطالب محبوب
تبلیغات متنی