نوول فا - شهری پر از رمان

رمان کابوسی از بیداری

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان کابوسی از بیداری

دانلود رمان کابوسی از بیداری : ضحی دختری۲۰ساله است که به دلیل اتفاقاتی که در زندگیش افتاده به شدت افسرده شده

ومدتی هم هست که کابوس های عجیب و غریبی میبینه،کابوس هایی که امانش رو بریدن و

آرا مشش رو به طورکل ازبین بردن،در طی این اتفاقات برادر و همسر برادرش تصمیم میگیرن

که با ضحی به شهر نور (از توابع استان مازندران) سفر کنن تا حال ضحی بهتر شه ودر طی

این مسافرت کابوس های ضحی به واقعیت تبدیل میشه و…

رمان:کابوسی از بیداری

نویسنده: snow80 کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر:ترسناک،معمایی،راز آلود

مقدمه:
سکوتی وهم انگیز
نهان است در پس این کابوس ها
سکوتی هم رنگ خون
هم جنس بامرگ
آری!سکوت تنها نشان برای راز های نهان انسان است
قسمتی از داستان :
بادهن باز و قیافه متعجب به رو به روم نگاه کردم
من:چه قدر قشنگه!
اطرافم رو دقیق برسی کردم،حتی پرنده هم پرنمی زد،دوباره روم رو به سمت جنگل برگردوندم و شروع به راه رفتن کردم.
جنگل اونقدر ساکت بود که به وضوح صدای قدم های خودم رو میشنیدم و این خیلی عجیب بود!نمیدونم چه طور اما کم تر
از چند ثانیه بالا تپه بلند روبه روم بودم،بدون توجه به اطرافم چشام رو بستم و به درختی که کنارم بود تکیه دادم ونفسی
از سر آسودگی کشیدم،حس عجیبی داشتم،حسی شبیه به آرامش،چیزی که مدت هاست ازش دورم.چشام رو باز کردم
و به روبه روم خیره شدم که از تعجب دهنم وا موند،یک روستای کوچیک پایین کوه بود،از اونجایی که خیلی آدم
کنجکاوی ام از درخت فاصله گرفتم تا به روستا برم اما نیروی قدرت مندی مانع از رفتنم شد و من رو به دنبال
خودش به یک جای عجیب و غریب کشید،یک جای کاملا روشن، اونقدر روشن که به سختی چشام رو باز
نگه داشته بودم،روشنی اونجا اصلا آرامش بخش نبود بلکه اضطراب عجیبی رو بهم منتقل میکرد

مطالب محبوب
تبلیغات متنی