نوول فا - شهری پر از رمان

رمان گیسو

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان عاشقانه گیسو برای دانلود

رمان عاشقانه گیسو برای دانلود

آروم اومدم توی خونه نمی دونستم چند وقته که پشت در توی کوچه وایستاده بودم ولی از درد کمر و ذوق ذوق پاهم باید یه چند ساعتی باشه ولی اصلا یادم نبود از کجا اومدم و چطوری رسیدم فقط حس میکردم خسته ام همین و بس … تمام چراغهای خونه خاموش بود پس یعنی همه خواب بودن حداقل خیالم از پرس و جوی مامان زری و بقیه راحت بود وقتی در اتاقم رو باز کردم فقط دنبال تختم بودم ولو شدم بدون اینکه لباس عوض کنم یا کفشهامو دربیارم فقط خوابیدم …. احساس کردم بدنم داغ شده و توی کوره دارم میسوزم ولی احساس سرما و سوزش رو باهم داشتم سرم داشت از درد منفجر میشد دهنم خشک شده بود نمی تونستم چشمهامو باز کنم نه انگار به یه جایی بسته بودنم دستهامم نمی تونستم تکون بدم وای خدایا تموم بدنم پاهام دستهام حتی موهای سرم داشت کشیده میشد وای یه سوزش عجیب و دیگه هیچی و سکوت و آرامش و سبکی ….
یه نوری خورد توی چشمم اول سیاهی بعد کم کم یه نور ضعیف ، چشمهامو که باز کردم تازه تونستم نفس بکشم دیگه سینه ام سنگین نبود و میتونستم راحت پاهامو حتی دستهامو تکون بدم ولی اصلا کجا بودم به اطرافم که نگاه کردم دیدم همه جا سفیده ولی انگار یه سایه داشت می اومد جلو واضح واضح تر یه مرد با یک روپوش سفید و یک سرنگ و دوتا چشم و تا اومدم حرفی بزنم دستم سوخت و دوباره سبک شدم ….
گیسو ، گیسو جان الهی مادر فدات بشه پاشو خانومم بلند شو دختر گلم نازمادر پاشو !! چه صدای عجیب و پرازغمی چه آشنا دخترم نازم گیسو گیسو یعنی کجا بودم ؟! به زحمت چشمهامو باز کردم همون اتاق سفید فقط بدون سایه اون مرد و سرنگ ! زنی در عین حال که می خندید گریه هم میکرد خودش رو انداخت روی من شروع به بوسیدنم کرد مرد جاافتاده ای اومد و زن رو از روش بلند کرد چه آشنا و با عظمت بود ولی اینا کی بودند ؟ کجا بودم بدنم سرد و بی رمق بود و تشنه لبهام به زحمت طلب آب کرد زن با یک لیوان آب به دستش در حکم فرشته ی نجاتم بود لبهام تمام بدنم سیراب از آب شد و خنک لبخندی زدم و چشمهاشو بستم ولی صدایی گفت : بیمار بی هوش پردردسر بلند شو خانوم توی این چند روز حسابی همه رو نگران کردی پاشو تا با سرنگ نیومدم سراغت ؟ سرنگ سوزش نه چشمهامو باز کردم همون دوتا چشم تنها حرکتی که کردم اخم کردم و با تمامخستگی و کرختی گفتم : نه !! صدا گفت : چه عجب بعد از ۳روز ناله کردن و هذیون گفتن حرف زدی گیسو خانوم ؟ بلند شو که مریض تر از تو منتظر این تخت و بنده هستند ؟ چه صدایی چقدرحرف میزنه باید پا میشدم یعنی ۳روز توی این حالت بودم نه

دانلود در ادامه مطلب


تبلیغات متنی