نوول فا - شهری پر از رمان

سایه ی بی پروای ترس

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان سایه ی بی پروای ترس

دانلود رمان سایه ی بی پروای ترس

داستان روایتگر زندگی دختری یتیم به نام رزالین است. او محکوم به زندگی ابدی در یتیم‌خانه‌ای

عجیب و ترسناک، به همراه سرپرستی نامهربان است.
داستان از یک شب سرد و تاریک کریسمس شروع می‌شود؛ شبی که پیرمردی فارغ از سوز و سرمای

خیابان، راه یتیم‌خانه را در پیش می‌گیرد تا هدیه‌ی کریسمس رزالین را به او برساند.
جعبه‌ی چوبی که دنیای کوچک و زیبای رزالین را دگرگون می‌کند، آن جعبه بوی مرگ می‌دهد

و شاید آن هدیه‌ی شوم برگی نانوشته از دفترچه‌ی خاطرات مرگ بوده باشد!

دانلود رمان سایه ی بی پروای ترس

مقدمه:
عروسکی با پیراهن قرمز، گیسوانی طلایی و چهره‌ای دلنشین!
چه غمگین با سکوتش ترانه تاریکی را می‌خواند.
چه سوزناک با نگاه ثابتش می‌خواهد پرده از دل حقیقت شب کنار بزند.
و چه دردناک است که همه از کنارش به سادگی می‌گذرند!
***

دانلود رمان سایه ی بی پروای ترس

قسمتی از داستان :

با قدم‌هایی شمرده به سمت جان رفتم و کنار او ایستادم،جان نگاه گذرایی به من انداخت وزیر لب غرید:
– ببینم رز، تو که نمی خوای شب دیگه‌ای رو توی زیرزمین سر کنی؟
تکه مویی را که بر روی پیشانی‌ام رها شده بود، پشت گوش دادم و گفتم:
– نترس دیگه نمی‌ذارم اون اتفاق تکرار شه!
جان تنها به پوزخند تمسـخرآمیزی اکتفا کرد. نگاهم را از او به خانم اسمیت سوق دادم.
با همان ابهت ترسناک خودش روبرویمان قدم از قدم بر می‌داشت، قدم هایش محکم و پر صلابت بودند.
نگاه جستجوگرش لباس‌ها را می‌کاوید تا ایراد کوچکی از آن‌ها پیدا کند و از وسیله سرگرمی

خود استفاده کند، همان شلاق لعنتی!
با هر قدمی که بر می‌داشت لرزش اندام بچه‌ها نیز بیش‌تر می شد. هر قدمش مانند صدای

ناقوس مرگ بر قلبم می‌نشست.تق تق کفش‌هایش خبر از قربانی بعدی میداد، گویا کفش‌هایش

به جای او فریاد می زدند:

– به هیچ وجه نمی‌توانید از دستم در بروید!
به نزدیکی‌ام که رسید نفسم را از ترس در سینه حبس کردم.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی