نوول فا - شهری پر از رمان

ناولفا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان زنانه مردانه بودن

رمان زنانه مردانه بودن با فرمت جاوا،اندروید،pdf،ایفون

خلاصه :
مسیر زندگی سودا طی یک تصادف عوض می شه …
تغییر مسیری که خیلی نرم و آروم اتفاق می افته …
اونقدر آروم که اون بی حواس مسیر زیادی رو طی می کنه وقتی به خودش میاد که دیگه راه برگشتی وجود نداره …

مسیر جدیدی که حالا نمی دونه بیراهست !
یا مسیر اصلی یه که سرنوشت از اول برای اون در نظر گرفته و فقط برای مدتی از اون منحرف شده بود …

مسیر جدیدی که باعث ورود ۳ فرد جدید به زندگیش میشه …
۳ نفری که هر کدوم زندگیشو به نحوی تغییر می دن …
۳ نفری که گذر زمان باعث میشه ، سودا به پشتوانه و امید دیگری ، مقابل ۲ تاشون قرار بگیره …

***********

پک عمیقی به سیگار محصور شده بین انگشتانم زدم و بعد از مکثی دلنشین دودش را از تاروپود ریه ام به بیرون فرستادم …
همراه نفسی عمیق ، هوای آلوده وسرشار از سرب اطرافم را به ریه کشیدم و پوزخندی از این نفس مثلا عمیق انرژی زای مضر، روی لبم نقش بست …

نگاهم به بدنه ی باریک و کشیده ی سیگاره بین انگشت های باریک و کشیده ام افتاد … لابه لای انگشتانم به رقص دراوردمش و زل زدم به سرخی سر سیگار …
آتشی که می سوخت و پیش می رفت و حتی بدون کمک دم های عمیق من هم قصد جان سیگار را کرده بود و می خواست تا ته تهش را به خاکستر تبدیل کند …

لبخند تلخی روی لبم نشست از یادآوری آتشی که مثل سرخی سرسیگار نرم نرم زندگی مرا خاکستر کرد …
تلخ خندیدم به خودم که ندانسته ، اولین پک عمیق شروع کننده به سیگار زندگیم را زدم …

دانلود رمان لیدی جاوا،اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان لیدی جاوا،اندروید،pdf،ایفون

خلاصه رمان :
لیدی لقب دختریه به اسم محیا که متوجه میشه در جریان مرگ پدرش مقصر بوده و برای تنبیه خودش قسم می خوره که عاشق  نشه اما توی این گیر و دار زمونه دل می سپره به کسی که حتی فکرشم نمی کرده …
دل خیلی ها رو می شکونه … دلش شکسته میشه …
باعث میشه خیلیا گناه کنن ….. گناه می کنه ….
خیلی ها رو نمی بخشه …. نمی بخشنش …
این داستان جدال احساس با عقله ….عشق با نفرته … غرور با ترحمه و دل دادن به غریبه هاس …

**********
به نام خدای عشق و احساس ….
دل تنها و غریبم …
من و این حال عجیبم
حال بارون زده از چشمای ایری …
دل دل دل دل تنگم
من و این حال قشنگم
حال ابری شده از درد و بی صبری
انگار دل منه
که داره می شکنه
صبور و بی صدا
هر لحظه با منه
گویا از این همه
حس که تو عالمه
سهم من و دلم
احوال تلخ مه …

دانلود رمان کورس جاوا،اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان کورس جاوا،اندروید،pdf،ایفون

خلاصه:
تصور کنین دارید تو اتوبان مثل هزاران نفر دیگه رانندگی میکنین…. یکی با اخلاقی کاملا متفاوت دعوت به کورستون بکنه…..  واین کورس بشه آشنایی بینتون…. بعد اگه خیلی اتفاقی ایشون بشن همکارت چی؟ اگه انقدری خاص باشه که چشم همه ی  همکاراتو گرفته باشه چی؟ اگه یه چیزایی این وسط تغییر کنه چه اتفاقی میفته؟ اصلا چرا من بگم؟ خودتون بخونید!

به! سلام! من تارام. ۲۰ سالمه و دانشجوی تجربی ام. البته فکر نکنین من خر خونما! نه بابا! خرخونی با مزاج من سازگاری  نداره!
من یه چیزی رو بلدم که فکر نمی کنم کسی بتونه انجامش بده!
تو محله ی قبلیمون یه خانوم ارمنی بود که من بی بی صداش می کردم. خیلی خانوم خوبی بود. یه سالی بود که پیشش می رفتم  و با هم حرف می زدیم. زن عجیبی بود.
ماه هفتمی بود که من می رفتم پیشش که بهم گفت: دوست داری ذهن خوانی رو یادت بدم؟
منم که از خدا خواسته! قبول کردم!
این کار من ۳ سال طول کشید. نیاز به تمرکز زیاد داره.
الان اون خانوم فوت کرده ولی من هنوز کاری رو که یادم داده بلدم. البته اگه تمرکز کنم و چیزی برای ناراحتیم وجود نداشته  باشه!
فقط توکا وتیسا این رازو می دونن. حالا بگذریم…..
مامانم فقط ۱۹ سال با من فاصله سنی داره و خیلی تو باغه!
وقتی میام خونه براش از تقلبام میحرفم اونم کلی تشویقم میکنه! آخرشم فقط میگه مواظب باش گیر نیفتی!
عاشق سرعت و هیجانم. دست فرمونم هم عالیه!{ اعتماد به سقفو دارید؟}
دو تا دوست صمیمی هم دارم که هر دوتاشون پایه ی هر شیطونی ای که من می کنمن. یکیشون اسمش تیساس{خالص}. قیافه ی معمولی داره. پوست گندم گون و موی قهوه ای تیره، ابروی هم رنگ موهاش،  چشمای عسلی، بینی معمولی و لب خوش فرم. خیلی خوش خنده س! از اینایی که خنده بهشون میاد. وقتی میخنده ما هم ناخودآگاه لبخند میزنیم!
یه خواهر ناز و لاغر داره که اسمش تیداس{ دختر خورشید }…. دخترخیلی خوبیه ولی از اون فراموش کاراس! این هفته  شناسنامه ش رو گم کرده!
اون یکی دوستمم اسمش توکاس {پرنده ای از خانواده ی گنجشک که بدن رنگارنگ دارد.}! من نمیدونم این اسما رو از کجا  میارن! آخه توکا هم شد اسم؟

دانلود رمان عشق تو سراب بود جاوا،اندروید،pdf،ایفون

با پاهای لرزون وارد کافی شاپ شدم…چشم چرخوندم….دختری از گوشه ی چاپ برام دست تکون داد…..ضربان قلبم بالا رفته  بود….معده ی دردناکم تیر میکشید….همه وجودم میسوخت و حالا که داشتم به واقعیت قدم به قدم نزدیک تر میشدم ترس تو  وجودم رخنه کرده بود…ترس از، از دست دادن زندگیم و خوشبختی چهارساله ام….به سختی خودم رو به میز رسوندم….روی  صندلی نشستم….سلام نکردم…اونم انگار انتظار سلام از من نداشت چرا که بی حرف پاکتی رو روی میز شیشه ای کافی به


تبلیغات متنی