نوول فا - شهری پر از رمان

یاسمینا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان یاسمینا

خلاصه رمان:رمان یاسمینا روایت زندگی دختری تنها است که برای کار پا

در خانه ای می گذارد که سرنوشتش عوض می شود…….مقدمه:دختری

تنها….پسری مغرور….دختری که طعم محبت را نچشیده….پسری

خشک…ایا دختر قصه مون می تونه دل پسرمون رو به دست بیاره؟ در با

صدای تیکی باز شد اروم درو باز کردم از چیزی که رو به روم دیدم دهنم

بازموند یه خونه بزرگ که یک راه شنی به سمت خونه حیاط رو به دو دسته

تقسیم کرده بود سمت راستم پر از گل های رز رنگارنگ بود سمت چپم

هم یه استخر بزرگ بود که دورتادورش گل بود یه آلونک چوبی هم با فاصله

زیاد از استخر بود خیلی خونه زیبایی بود با بهت به خونه نگاه می کردم که

با صدای پسر جوانی از بهت در امدم به سمتش برگشتم وای چه جیگری

بود این عجب هیکلی داشت به پسره که نمی دونم اسمش چیه سلام

کردم اونم با سر جوابمو داد راه افتاد سمت خونه و گفت:

نام رمان : یاسمینا
نویسنده: زهرا فرهنگ دهقان
ژانر: عاشقانه
ویراستار: narcissus
…این رمان اولین رمانی است که من شروع کردم امیدوارم از خواندنش لذت ببرید…..

از اتاق رفتم بیرون و با سیمین جون به سمت اشپزخونه رفتیم وقتی جاهای وسایلارو گفت از اشپزخونه رفت بیرون من هم شروع کردم به درست کردن ماکارونی به خاطر این که گرمم بود شالمو در اوردم با خودم گفتم حالا معلوم نیست در این پسره کی بیاد و مشغول درست کردن سالاد شدم با صدای سرفه ای به سمت در اشپزخونه برگشتم سهیل بود که با عصبانیت نگام می کرد فکر کنم همیشه این جوریه سلام کردم اونم با سر جوابمو داد بدبخت زبون نداره همش کله تکون میده .دستمو به سرم کشیدم تا شالمو بکشم جلو که دیدم اصلا شالم نیست زود شالمو از روی

 


تبلیغات متنی