نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان ناخواسته

رمان ناخواسته

دانلود رمان ناخواسته ۲

خلاصه:

دانلود رمان ناخواسته  داستان از جایی شروع میشود که “شهرزاد” به خواست دخترعموی خود به ایران می اید و در این سفر با “فرهام” رو به رو می شود.دیدن دوباره فرهام و تقاضای “آیدا” برای پذیرش “ناخواسته” اش برگ جدیدی از زندگی را برایش رو می کند، برگ جدیدی که او را به حقایق می رساند.

پیشنهاد می شود

دانلود رمان فرزند خاموش

دانلود رمان سرنوشت من

دانلود رمان مزاحم مرموز

انسان ها همه همانند خود را جذب می کنند، دقیقا برعکس قطب های اهنربا

.انسان ها اهنربا نیستند؛ انها قلب ، احساس و ادراک دارند.

انسان هر انچه در ذهن داشته باشد را به دست می اورد! پس چه زیباست داشتن تفکری زیبا!

تفکرتان را زیبا کنید و با عشق و احساس این کتاب را بخوانید شاید همذات پندار شخصیت های ان باشید…..

 سعی می کرد با زبان ان را تر کند اما موفق نبود

.نمی توانستم به چشمانش نگاه کنم و عجز و التماس را در ان ببینم.با

دانلود رمان ناخواسته

صدایش که گویی از قعر چاه بیرون می امد یکه خوردم:

-شهرزاد…. قبول میکنی؟خواه….ش میکن…م.جز تو به کسی اع…..تماد ندارم!

هنوز هم نگاهم روی لبانش بود ، لبانی که در این حال هم لبخند کم رنگی

به روی ان نشسته بود ، با گنگی جواب دادم:

-ولی اخه من….

انگشت اشاره اش را روی بینی گذاشت . هم زمان صدای دستگاه بلند شد

و بعد ازان صدای دکتر و پرستار و بیرون کردن من از اتاق.

می دانستم کارش تمام است.همان موقع که با من تماس گرفتند

و ازم خواستند که به فرودگاه بروم و پای پرواز بلیتم را بگیرم متوجه غیر عادی بودن اوضاع شدم،

اصلا من از قبل تر می دانستم .از همان موقع که…

گیج و گنگ راهروهای بیمارستان را خالی از هر احساسی طی می کردم

و انگشت اشاره ام را به دیوار می کشیدم… راه نمازخانه را پیش گرفتم.می خواستم

با خدا درد و دل کنم و از او کمک بگیرم.بغض داشتم و سخت گیرانه جلوی اب شدن ان را گرفته بودم!!

داخل نماز خانه چند نفری مشغول دعا بودند از فکرم گذشت” یعنی اینا هم سر دوراهی قرار گرفتند؟”

به ساعت نگاه کردم هفت شب بود.با خود گفتم “شهرزاد یه کم فکر کن شاید بتونی

“ولی واقعیت این بود که من می ترسیدم. از مسئولیت می ترسیدم

دانلود رمان ناخواسته

.واااای خدایا دارم دیوونه می شم. اخه چرا یهو اینجوری شد؟ سرم را روی زانوهایم گذاشتم و…..

ساعت ده دقیقه به هفت از خواب بیدار شدم .

خیلی خوابم می امد ،هنوز کمی وقت داشتم ،داشت چشمانم گرم می شد

که با یاداوری قرار امروز مثل فنر ازجا پریدم.ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه باید ایدا را بر می داشتم!!!

مهر ماه بود و هنوز هوا انقدر سرد نشده بود؛ بنابراین سریع دوش گرفتم

و لباس های دانشگاه را پوشیدم. شلوار لی، مانتو مشکی و مقنعه . کمی ارایش کردم

و به چهره ام در اینه خیره ماندم. امروز مهم ترین روز زندگی ام بود و من می خواستم

این “مهم ترین روز ” به بهترین نحو بگذرد. نگاهم به ساعت افتاد،هفت و بیست دقیقه بود .کوله وارشیوم را برداشتم و سریع از اتاق زدم

باکس دانلود

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 739 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.